خيالى و عقلى است . « 1 » او از وجهى و به اعتبار محل و مظهر ، نفس را منقسم به سه جزء كرده است :
1 - نباتى كه موضع آن كبد است .
2 - حيوانى كه موضع آن قلب است .
3 - انسانى كه سلطان آن دماغ است و ابتدا جزء نباتى حادث و بعد حيوانى و بعد انسانى و حيوانى به فساد بدن فاسد و انسانى باقى مىماند .
و نفس انسانى در تمام افراد اعم از بالغ و غيره موجود است نهايت متفاوت بوده و داراى مراتبى است .
و در محل خود بيان شده است كه او گويد نفس انسان از جمله صور طبيعيه است براى اجسام و فصلى از فصول اشتقاقى آن است كه محمول بر آنها است كه با انضمام آن به جسميت حيوانيه ، نوع طبيعى واحدى كه انسان طبيعى باشد موجود گشته و تدريجا از نوعى به نوعى ديگر منتقل مىگردد .
و خلاصه كلام آن كه صدرا نفس را به تقسيم اوليه بر سه قسمت كرده است :
1 - نباتى كه در تعريف آن گويد « و هى كمال اول لجسم طبيعى آلى من جهة ما يتولد و يربو و يتغذى » .
2 - نفس حيوانى و در تعريف آن گفته است « و هى كمال اول لجسم طبيعى آلى من جهة ما يدرك الجزئيات و يتحرك بالارادة » 3 - نفس انسانى و در تعريف آن گويد « و هى كمال اول لجسم طبيعى آلى من جهت ما يدرك الامور الكليه و يفعل الافاعيل الكائنة بالاختيار الفكرى و الاستنباط بالرأى » « 2 » صدرا براى اثبات تجرد نفوس انسانى براهين متعددى ذكر كرده است كه از آن جمله است :
الف - برهانى كه شيخ الرئيس به آن تكيه كرده و مورد توجه قرار داده است و بيان آن اين كه ما را رسد كه ذات خود را تعقل نماييم بدون التفات به عوارض جسمانيه ، پس ذات ما حاصل براى ما است و هر چه ذاتش حاصل براى ذاتش باشد قائم به ذات خود است .
پس نفس جوهر قائم به ذات خود است البته بيان اين برهان مبتنى بر مقدماتى است كه ما از ذكر آنها صرف نظر كرديم .
ب - نفوس ماراست كه صور كليه را ادراك كند و ثابت شده است كه صور كليه ماده و مادى نيستند پس در ذهناند و محل آنها جسم نتواند باشد پس جوهر مجردند اين برهان را صدرا قبول كرده است .
ج - قوت عاقله را توانايى و قدرت است بر افعال غير متناهيه در حالى كه هيچ يك از قواى جسمانى را توانايى بر افعال غير متناهه نمىباشد پس قوت عاقله جسم و جسمانى نمىباشد .
د - هرگاه قوت عاقله منطبع در جسم باشد مانند قلب و دماغ يا دائمة التعقل است مر آن جسم را يا غير عاقل است ، دائمة التعقل نتواند باشد و نمىباشد بالوجدان و به كلى غير عاقل هم نمىباشد بلكه يك دفعه عاقل است و يك دفعه عاقل نيست پس قوت عاقله منطبع در جسم نيست و اين اجسام آلات فعل اويند .
هامش
( 1 ) مبدأ و معاد ، ص 363 و شواهد ، ص 23 و رسائل ، ص 284 و اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 56 ، 86 و ج 1 ، سفر 4 ، ص 287 .
( 2 ) مبدأ و معاد ، صص 213 - 215 .