تَعْقِلُونَ .
« 1 »
لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
« 2 »
وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ .
« 3 »
وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 4 »
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 5 »
أَ فَلا يَعْقِلُونَ
« 6 » و آيات ديگر .
عقل در اخبار و روايات نيز اطلاقات متعدد دارد از جمله تقوى « اما العقل فمن اتقى اللَّه عقل » و به معنى علم آمده است « عقل عنهاى اخذ عنه العلم » كه ضد جهل است . « 7 » در كلمات شعرا نيز اطلاقات متعدد دارد از جمله هوش :
مولانا گويد
اى بداده رايگان صد چشم و گوش * اى ز رشوت پخش كرده عقل و هوش
مقابل ذوق
در شريعت ذوق و دينيابى نه اندر عقل * از آنك قشر عالم عقل دارد مغز روح انبيا
مولوى علم ، صد جهل
عقل تا با خود منى دارد عقالش خوان نه عقل * چون منى زو دور كشت آنگه دو اخوانش نه درد
سنائى
عشق را بين علم بركنده اندر كوى صدق * عقل را بين قلم بشكسته در صدر رضا
خاقانى
قافلهء عشق تو مىرود اندر جهان * طائفهء عقلها هم باثر مىرود
و مقابل نقل آمده است :
پيش از آن كه اطلاقات و معانى عقل را از نظر عرف و فنون مختلف بيان كنيم لازم است موارد استعمال آن را در فلسفه مشخص و معين نماييم .
كلمهء عقل در دو مورد مشخص در فلسفه به كار برده شده است يكى عقل به معناى جوهر مستقل بالذات و بالفعل كه اساس و پايهء جهان ماوراى طبيعت و عالم روحانيت است و همان است كه در تعريف آن گويند هر جوهر مجرد مستقلى ذاتا و فعلا عقل است و چنين موجودى كه ذاتا و فعلا مستقل باشد همان عقل به معنى صادر اول و دوم و . . . است .
معنى ديگر آن همان نفس است كه در مراتب مختلفه به نامهايى مانند عقل بالقوة ، بالملكه ، بالفعل و بالمسفاد خوانده مىشود .
و بالجمله فلاسفه در مقام بيان و تفكيك موجودات از يكديگر موجودات را منحصر در ده مقوله كردهاند كه نه مقولهء آن عرض و يك مقوله جوهر است و جوهر پنج قسم است ماده و صورت و جسم كه هر سه جوهر مادىاند ذاتا و دو قسم ديگر آنكه نفس و عقل باشد ذاتا مجردند . نفس جوهرى است كه ذاتا مجرد بوده و در فعل نياز به ماده دارد و عقل جوهرى است كه ذاتا و فعلا مجرد باشد و مراد از اين چنين جوهر مجردى كه به نام عقل خوانده شده است همان عقل به معنى اول ما خلق اللَّه العقل است كه عالم ماوراء را تشكيل مىدهد و عقل به معنى عقل انسانى كه حاكم بر اعمال و رفتار انسان است همان نفس است . و بالجمله در تعريف جوهر آمده عقل يكى از جواهر است و جوهرى
هامش
( 1 ) بقره / 75 .
( 2 ) همان / 241 - مؤمن / 66 .
( 3 ) عنكبوت / 34 .
( 4 ) همان / 42 .
( 5 ) همان / 62 .
( 6 ) آل عمران / 64 .
( 7 ) وافى ، ص 24 .