ض
ضد -
در زير عنوان كلمهء تقابل بيان شد كه ضد هر چيزى عبارت از امرى است كه با آن دگر در محل واحد جمع نمىشود و لكن هر دو مرتفع مىشوند .
دو موجود را با يكديگر ضدين مىگويند كه در مياناند و غايت خلاف و بعد باشد « الضدان امران وجوديان لا يجتمعان و لكن يرتفعان » كه در محل واحد جمع نمىشوند و لكن مرتفع مىشوند .
صدرا گويد از شرايط متضادين آنكه بايد از چيزهايى باشند كه در تحت جنس واحد باشند يعنى جنس واحد غير عالى - و ديگر بودن غايت خلاف و بعد ميان آن دو است . « 1 »
ضرورت -
امتناع انفكاك امرى را از امرى ديگر بر حسب حكم عقلى ضرورت گويند كلمه ضرورت به معناى حاجت و « بدّ » و ناچارى استعمال شده است و هر گاه گويند نسبت حيوانيت به انسان ضرورى است مراد اين است كه حيوانيت از امورى است كه ممتنع الانفكاك از انسان است و انسان در اينكه انسان باشد بالالتزام و الاضطرار بايد حيوان باشد و اگر حيوانيت نباشد انسان هم نيست .
ضرورت مقابل امكان و امتناع است . و در محل خود بيان شد كه امكان در ماهيات عبارت از لا اقتضايى محض است و در وجودات تعلقى الذات بودن آنها را امكان گويند .
ضرورت ازليه -
ملا صدرا گويد مفهوم واجب الوجود لذاته شامل اقسامى است :
1 - واجبى كه امتناع نفى محمول از آن به نفس ذاتش باشد بدون اقتضا و عليت از طرف ذات نسبت به ثبوت محمول براى آن . يعنى در عين حال كه امتناع نفى محمول از آن به نفس ذاتش مىباشد ، ذات اقتضا و عليتى هم براى ثبوت آن ندارد يعنى ذات او اين چنين است كه عين اوصافش مىباشد نه اينكه ذات جداى از محمولات باشد و علت ثبوت محمولات باشد اين نوع وجوب را ذاتى ازلى مطلق نامند .
2 - نسبت ضروريت محمول به موضوع به نحوى باشد كه موضوع علت ثبوت محمول براى آن نباشد مثل ثبوت انسانيت براى انسان يعنى آن موضوعى كه متصف به انسانيت و يا حيوانيت است بالذات انسان است ، انسان ، انسان خلق شده است و چنين نيست كه موضوع علت ثبوت انسانيت براى آن باشد اين نوع ضرورت را ضرورت مطلقه با وصف وجود گويد نه به سب وجود . مادام كه انسان موجود است انسان
هامش
( 1 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 83 .