اعتبار مذكور « جنس » ناميده مىشود و آن امرى كه با وى منضم مىگردد و مقوم ذات و حقيقت نوعيه او مىباشد و او را يكى از انواع مخصوص و ممتاز از ساير انواع مىكند « فصل » ناميده مىشود .
و گاهى در نظر عقل ، امرى است كه از حيث ذات و حقيقت خويش متحصل و بىنياز به چيزى است كه آن را معنى معقول و حقيقتى معلوم و مشخص سازد ( بلكه به ذات خويش و بدون احتياج به انضمام چيزى با او معلوم و مشخص است ) و فقط احتياج به چيزى دارد كه او را به وجود آورد . اين چنين ماهيتى در حد ذات ( و عارى از هر قيد و شرطى زايد بر اصل ذات خويش ) نوع ناميده مىشود خواه بسيط و يا مركب باشد ( پس ماهيت انسان كه قبل از انضمام فصل ناطق ، حيوانى مبهم و نامتعين بوده است اينك با انضمام فصل ناطق ، نوعى مشخص و معلوم و در ذات و ماهيت نوعيهء خويش كامل و بىنياز از غير است هر چند در وجود محتاج به علت و وجودش نيز مقارن با عوارض ديگرى است ولى نه وجود و نه عوارض وجود هيچيك دخالت در ذات و ماهيت نوعيهء او ندارند ) . « 1 »
جنود -
منظور از جنود ، قوتها و نيروهاى مادى است كه فرمودند
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
جنود خداوند در قلوب و ارواح و عوالم ديگر وجود دارد كه تعداد آنها را به جز خداوند نداند . ملا صدرا براى نفس ناطقه يعنى قلب جنودى قايل است . وى گويد قلب را دو نوع جند است . نوعى كه با چشم قابل رؤيت است و نوعى كه با چشم قابل رؤيت نمىباشد . جنود مرئى عبارتاند از اعضا و جوارح و نامرئى عبارتند از قوى و حواس كه همهء آن ها خادم قلباند و مسخّر او مىباشند و قلب در آنها به هر نحو كه بخواهد تصرف مىكند ، اين قوتها به نحوى خلق شدهاند كه در اطاعت قلب باشند و نتوانند از فرمان او سرپيچى كنند .
اعضا و قواى كالبد انسان خلق شدهاند كه مطاع و فرمانبردار قلب باشند
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
و قلب از آن جهت محتاج به اين لشكريان است كه آماده سفر الى اللَّه است و نياز به زاد و مركب دارد و اين سفر براى لقاى حق است و قلوب به خاطر اين امر آفريده شدهاند كه فرمودند
« ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
مركب قلب بدن و زاد او علم است و اسبابى كه او را به زاد سفر مىرساند عمل صالح است . ناگريز قلب بايد براى سلامت بدن و حفظ آن از آفات تعهد كند به اينكه آنچه موافق طبع كالبد است به او رساند و آنچه زيانآور است از او منع كند .
جنود عقل -
جنودى كه به عقل خدمت كردند تا سير الى اللَّه كرده به معبود حقيقى خود و اصل شود بسياراند « 2 » كه پارهاى با چشم ظاهر رؤيت شوند و پارهاى نشوند . « 3 » و بالجمله تعداد جنود نفس ناطقه بسياراند .
قال بعض أهل العرفان : إشارة إلى معنى قوله تعالى :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
أنّ للّه تعالى في القلوب و الأرواح و غيرها من العوالم جنودا مجندة لا يعرف حقيقتها و تفصيل عددها إلّا هو .
و نحن الآن نشير إلى بعض جنود القلب يعني
هامش
( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 193 - 194 .
( 2 ) تفسير ملا صدرا ، ج 5 ، ص 189 .
( 3 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، ص 45 .