يكى از نامهاى علت شرعى و باعث ناميده شدنش براى آن است ؛ چون موجب تشريع حكم ، ايجاب يا ندب يا كراهت و يا تحريم شده است .
بحث :
در لغت به معناى جستوجو است و در اصطلاح اثبات نسبت ايجابى يا سلبى در بين دو چيز به طريق استدلال است . بحث داراى اجزايى است كه برهم مترتب هستند ، مبادى ، اواسط و مقاطع .
بداء :
ظهور چيزى پس از خفاى آن ، ظاهر شدن رأى پس از اينكه نبوده است . آشكار شدن چيزى پس از مخفى بودن آن خواه اينكه حسى باشد ، مانند آيهى
فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما
( أعراف / 22 ) ، يعنى عورتهايشان آشكار شد يا معنوى باشد ، مانند ظهور رأى جديد پس از تفكر و تأمل ، مانند آيهى
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
( يوسف / 35 ) .
ظهور مادى يا معنوى چيزى پس از آشكار نبودن آن ، در حق بشر جايز است ؛ چون انسان گاهى ديگرى را وادار به انجام كارى در زمان مشخص مىكند ، سپس پس از مدتى پى مىبرد كه بهتر است او را از اين كار نهى كند ؛ چون امردهنده نمىداند در آينده چه اتفاق مىافتد . بنابراين لازم است رأى ديگر را اظهار كند و اولى را باطل اعلام نمايد و اما ظهور چيزى چه حسى يا معنوى پس از مخفى بودن آن در حق خداوند محال است ؛ چون خداوند به گذشته و حال و آينده داناست پس بنا بر قول به نسخ ، اثبات بدا در حق خداوند مترتب نمىشود ؛ چون نسخ در حقيقت به نسبت خداوند بيان محض براى پايان مدت حكم اول است كه در هنگام تشريع بر وى روشن بوده كه در فلان وقت به پايان مىرسد ، ولى بدا منشأ جهل به عواقب امور است و در حق خداوند درست نيست . يهوديان و برخى از فرق اسلامى آن را به خدا نسبت دادهاند ( نعوذ باللّه ) .
بدعت :
در لغت به هرچيز جديدى اطلاق مىشود .
هركارى كه مخالف سنت باشد . سبب بدعت ناميدن آن ، اين است كه بدعتگذار بدون دليل آن را وضع كرده است .