تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
به ماهيت داشته باشد ، خاصه و عرض خاصه ناميده مىشود ، مانند خنده نسبت به انسان .

عرض :

حالاتى كه بر انسان عارض مىشوند و در وظايف و واجبات او تأثيرگذارند . به گونه‌اى كه برخى از آن‌ها را ساقط و اداى برخى از آن‌ها را به تأخير مىاندازند ، مانند حيض ، نفاس ، سفر ، بيمارى ، نسيان و . . .

عرضى :

در اصطلاح در مقابل ذاتى است ، يعنى محمولى كه خارج از ذات موضوع است و بعد از قوام يافتن همه‌ى ذاتياتش به آن ملحق مىشود ، مانند خنده كه به انسان ملحق مىشود .

عرف :

در لغت ، يعنى مكان بلند و در اصطلاح ، آن‌چه كه مردم به آن عادت و الفت گرفته‌اند ، چه قولى باشد يا فعلى . در تعريف آن گفته‌اند : آن‌چه كه مورد تأييد عقل و پذيرش طبع انسانى است و در ذهن رسوخ پيدا كرده است . در نزد فقها به معناى عادت است . عادت از معاودت به معناى تكرار است . كسى كه عملى را انجام دهد و آن را تكرار نمايد ، به گونه‌اى كه ترك آن برايش مشكل باشد ، عادت ناميده مىشود . عرف ، عادت جمعى است اعم از قول و عمل كه جامعه با آن مأنوس و در زندگى براساس آن حركت مىكند . مانند اطلاق لفظ گوشت بر غير گوشت ماهى . عرف ، يكى از ادله‌ى شرعى است كه در عمل و استدلال به آن اختلاف است ، رفتار و گفتارى كه مرسوم و پسنديده و مورد پذيرش خردمندان باشد .

عرف شرعى :

آن است كه علماى دين آن را فهميده و مبناى احكام قرار داده‌اند .

عرف خاص :

عرفى كه در يك شهر يا يك منطقه و يا در ميان گروهى از مردم رايج است .

عرف صحيح :

آن‌چه كه در بين مردم شايع است و مخالف دليل شرعى نيست ، حلالى را حرام و باطلى را واجب نمىكند . مانند تقسيم مهر به مؤجل و معجل در برخى از مناطق و زيورآلاتى كه خواستگار به نامزد مىدهد و حكم هديه را دارد .

عرف عام :

عرفى كه مردم در همه‌ى شهرها بر آن متفقند . گاهى قولى است مانند توافق در به كار بردن دابه براى
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 214 | جلال جلالى زاده