در بينشان عموم و خصوص مطلق است ، پس هرعلتى سبب است ، ولى هرسببى علت نيست .
سبب يا حسى است يا معنوى .
سبب حسى مانند زوال خورشيد براى وجوب نماز ظهر . سبب معنوى آن است كه مرتبط با فعل و از لحاظ عقلى درك و تحقق وجود آن ممكن است ، مانند ارتكاب عمل حرام كه موجب مجازات است .
سبب به اعتبار مقدور بودن براى مكلف يا غير مقدور بودن ، دو قسم است :
سببى كه نه عمل مكلف است و نه در توان اوست . با اين وصف هرگاه سبب يافت شود ، حكم نيز يافت مىشود ؛ چون شارع از نظر عدم و وجود ، حكم را به آن ربط داده است و سبب ، امارهى وجود حكم و علامت ظهور آن است ، مانند زوال خورشيد براى نماز و رؤيت هلال ماه رمضان براى وجوب روزه و بيمارى براى اباحهى فطر .
2 - سبب ، فعل مكلف و در توان اوست ، مانند سفر كه سبب مباح بودن افطار است و دزدى كه سبب قطع دست دزد است ، يا بيع كه سبب تملك است .
پس سبب كمترين تأثيرى در حكم ندارد ، بلكه شارع است كه در هنگام وجود سبب حكم را واجب كرده است ؛ يعنى شارع ، سبب را علامت ارشاد مكلف به وجوب حكم شرعى قرار داده است . در يك تقسيمبندى ديگرى سبب بر سه قسم است :
1 - سبب شرعى ، مانند صيغه به نسبت وجوب عتق .
2 - سبب عقلى ، مانند تفكر كه موجب حصول علم است .
3 - سبب عادى ، مانند قطعكردن هر گاه واجب باشد .
سبب حقيقى :
با انتفاى شروط و امتناع موانع است ، كه خداوند است .
سبب تام :
مسبب با وجود سبب موجود مىشود .
سبب غير تام :
وجود مسبب بر آن متوقف است ، ولى مسبّب تنها با وجود آن موجود نمىشود .
سبب معنوى :
آن است كه مستلزم حكمت باعثه در تعريف حكم شرعى مىشود ، مانند اسكار كه علت تحريم هر مسكرى است كه يك امر معنوى است .