تخصيص ، يعنى كاسته شدن عموميت عام و محدود شدن آن به بعضى از افراد و اين عمل معمولا در مورد حكمى كه جهت افراد متعدد ثابت شده باشد ، صورت مىگيرد . مانند
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ
( توبه / 5 ) كه عام است و اهل ذمه از آن خارج شدهاند .
خطا :
سخن يا عملى كه بدون قصد و احتياط از شخص سرزند ، سخن و يا عملى كه بر خلاف ارادهى شخص از او سرزند و از عوارض اهليت شمرده مىشود .
خطاب :
كلام .
سخن گفتن با ديگرى به قصد فهماندن ، سخنى است كه مراد از آن تفهيم كسى است كه آمادهى فهميدن است ، مانند خطاب شارع به مكلف .
خطاب تكليفى :
خطاب نمودن مكلفان از سوى شارع به گونه اقتضا يا تخيير .
خطاب الوضع :
خطاب شارع در سبب يا شرط يا مانع قرار دادن چيزى است ، براى آنچه كه حكم شرعى اقتضا مىكند ، وضع شده است .
خطابه :
قياسى است كه مركب از مقدمات مقبول يا مظنون از سوى شخصى است كه مورد قبول است .
مقدماتى پذيرفته شده هستند كه به وسيلهى آنها ظن غالب حاصل مىشود و ذهن به آنها راضى مىشود ، و در هنگام حضور نقيض آنها در ذهن به سوى آنها گرايش پيدا مىكند و هدف از آنها ترغيب مردم به امورى است كه به سود آنهاست و با بيان شيوا و رسا و سخنان زيبا تقويت مىشود .
خفى :
پوشيده و پنهان .
لفظى است كه مراد از آن به وسيلهى مخالفى خارج از صيغه پوشيده است و جز با طلب و تأمل روشن نمىشود .
و قيد اخير براى احتراز از مشكل ، مجمل و متشابه است ، مانند آيهى
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
( مائده / 38 ) . كه در قطع دست دزد مشخص است ، ولى در همان وقت در حق جيببر و نباش خفى است ؛ چون در عرف اهل زبان نام دزد شامل آنها نمىشود .
لفظى كه دلالتش بر معناى مراد آشكار است ، ولى در انطباق معنايش بر بعضى افراد ، نوعى غموض و خفا