وضع جملههاى خبرى
وضع الفاظ مركب دلالتكننده بر وجود نسبت تام وضع جملههاى خبرى ، به معناى وضع الفاظ مركب براى بيان وجود نسبت تام دلالتكننده بر « ثبوت شىء براى شىء » يا « سلب شىء از شىء » است كه قابل صدق و كذب مىباشد ، مانند : « زيد قائم » كه بر نسبت تام دلالت نموده و قيام را براى زيد ثابت مىكند .
در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است :
« فالصحيح هو ان الجملة الخبرية موضوعة للدلالة على قصد الحكاية و الاخبار عن الثبوت او النفى فى الواقع و لم توضع للدلالة على ثبوت النسبة فى الواقع او نفيها عنه » . « 1 »
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 27 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 265 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 90 .
خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 92 .
وضع جملههاى ناقص
وضع الفاظ مركب دلالتكننده بر نسبت ناقص وضع هيئات تركيبى دو گونه است : 1 . وضع جملههاى تام ؛ 2 .
وضع جملههاى ناقص .
وضع جملههاى ناقص ، عبارت است از وضع الفاظ مركبى كه بر نسبت ناقص دلالت مىكند ؛ يعنى كلام در آن تام نبوده و سكوت برآن نيز صحيح نيست و در حكم يك كلمه است ، مانند : جملههاى وصفى و اضافى ؛ براى مثال ، وقتى متكلم مىگويد : « المفيد العالم » ، اين جمله ناقص است و شنونده انتظار دارد متكلم آن را تمام كند ؛ به خلاف وقتى كه مىگويد : « المفيد عالم » ، كه در اين صورت ، جمله تمام و سكوت برآن نيز صحيح است .
نيز ر . ك : جملههاى ناقص .
خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص ( 93 - 91 ) .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 263 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 70 .
همان ، ج 1 ، ص 86 .
وضع جوامد
وضع در الفاظ داراى وضع واحد براى مجموع ماده و هيئت جامد ، به اصطلاح نحوىها مقابل مشتق بوده و به لفظى گفته مىشود كه از لفظ ديگر گرفته نشده است ، مثل : « زوج » ، « اخ » و « رق » . از نظر وضع ، الفاظ جامد ، الفاظى است كه مجموع ماده و هيئت آنها يك وضع بيشتر ندارد ؛ به خلاف وضع مشتقات .
در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است :
« و الثانى : ما يسمى بالجامد و هو ما كان لمجموع من مادته و هيئته وضع واحد لا وضعان » . « 1 * »
نكته :
جامد در اصطلاح اصول ، با جامد در اصطلاح نحو تفاوت دارد .
نيز ر . ك : وضع مشتقات .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 58 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 57 .
وضع حرف
ر . ك : وضع حروف
وضع حروف
موضوع له حروف وضع حروف ، قرار دادن الفاظ حروف براى معانى حرفى است ، مانند : حرف « من » كه براى ابتدا در جمله « سرت من البصرة » ( يعنى ابتداى سير ، كه شهر بصره مىباشد ) وضع شده است .
در اينكه حروف براى چه معنايى وضع شده است ، ديدگاههاى متعددى وجود دارد ، از جمله :
1 . مرحوم « آخوند خراسانى » معتقد است : موضوع له حروف با موضوع له اسمايى كه هم سنخ آنها مىباشد ، يكى است و تفاوت در چگونگى استعمال است ؛ به اين معنا كه در اسما ، معنا را به تنهايى اراده مىكنند و در حروف ، معنا را غير مستقل و آلى لحاظ مىكنند . « 1 - »
2 . گروهى برآنند كه حروف براى هيچ معنايى وضع نشده است ، بلكه صرفا يك سلسله نشانهها است كه بر كيفيت و خصوصيتى در مدخول خود دلالت مىكند ، « 2 » مانند : علامت رفع كه بر فاعل بودن زيد در جمله « ضرب زيد » ، دلالت مىكند ، ولى معنايى را افاده نمىكند .
3 . مشهور متأخران اصولى معتقدند موضوع له حروف با موضوع له اسماى هم سنخ خودشان كاملا متباين است و در اصل ذات و حقيقت از يكديگر جدا هستند ؛ به اين معنا كه اسما ، براى معناهايى كه ذاتا استقلال دارند ، وضع شده است ؛ به خلاف حروف . « 3 »
4 . مرحوم « محقق نائينى » معتقد است معانى حروف ، معانى ايجادى است و به وسيله آنها ، بين اجزاى كلام پيوند ايجاد مىشود . « 4 »
5 . « شهيد صدر » معتقد است حروف براى مصداق ربط در كلام وضع شده است نه مفهوم آنها . « 5 »
هامش
( 1 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 85 .
( 1 * ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 216 .
( 1 - ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 27 .
( 2 و 3 ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 24 - 23 ) .
( 4 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 50 .
( 5 ) . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص ( 68 - 67 ) .