افراد متعدد دارد ، و در عين حال واحد است .
در اينكه آيا واحد كلى ، در بحث اجتماع امر و نهى داخل است يا اينكه اين بحث به واحد شخصى اختصاص دارد ، اختلاف است ؛ بيشتر اصولىها گفتهاند : منظور از واحد ، واحد در وجود است ، چه آن وجود كلى باشد چه شخصى ؛ فقط شرط است كه آن واحد كلى ، محل برخورد دو عنوان باشد ، مانند فعل واحدى كه هم نماز است و هم غصب خانه ديگرى .
بعضى از اصولىها فقط واحد كلى را در محل نزاع داخل دانسته و واحد شخصى را از بحث خارج مىدانند .
عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 408 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 291 .
واحد نوعى
صفت دو يا چند فرد از نوع واحد واحد نوعى ، يعنى افراد متعددى كه تحت نوع واحدى قرار مىگيرند ، مانند : حركت كه نوع خاصى است و افراد متفاوتى دارد ، همچون حركت صلاتى و حركت غصبى ؛ بنابراين ، كسى كه در زمين غصبى مشغول نماز است ، از آنجا كه حركت صلاتى و حركت غصبى در عنوان حركت اتحاد دارند ، امر و نهى به يك واحد نوعى تعلق گرفته است .
در اينكه واحد نوعى مشمول بحث اجتماع امر و نهى هست يا نه ، اختلاف وجود دارد .
طباطبايى قمى ، تقى ، آراؤنا فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 232 .
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 377 .
مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 72 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 183 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 6 ، ص 456 .
وارد
ر . ك : دليل وارد
وارد متصل
دليل وارد داراى اتصال عرفى به دليل مورود وارد متصل ، مقابل وارد منفصل بوده و به دليل واردى گفته مىشود كه از نظر عرفى به دليل مورود متصل بوده و همراه آن است ؛ به بيان ديگر ، وارد متصل ، دليل واردى است كه بهخودىخود ، كلام مستقلى محسوب نمىشود ، بلكه از اجزاى كلامى دليل مورود شمرده مىشود .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 7 ، ص 48 .
وارد منفصل
دليل وارد مستقل از دليل مورود وارد منفصل ، مقابل وارد متصل بوده و به معناى دليل واردى است كه به دليل مورود متصل نبوده و همراه آن نيست ، بلكه در كلامى جداگانه و مستقل از آن ذكر شده و از نظر عرفى جزء لفظى دليل مورود يا ملحقات آن شمرده نمىشود ، مثل : ورود دليل امارات ( دليل وارد ) بر دليل اصول عقلى ( دليل مورود ) ، همچون برائت عقلى ، احتياط و قاعده تخيير .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 7 ، ص ( 49 - 48 ) .
واسطه
وسيله و علّت ثبوت چيزى براى چيز ديگر واسطه ، يعنى علت ثبوت چيزى براى چيز ديگر . در اصول ، در جاهايى مانند استصحاب از واسطه بحث مىشود ، مثلا اثر شرعىاى كه بر مستصحب بار مىشود گاهى مستقيم و بدون واسطه است و گاهى با واسطه و غير مستقيم ؛ براى نمونه ، گاهى استصحاب « حيات زيد » شده و سپس اثر شرعى « وجوب نفقه » برآن بهطور مستقيم بار مىشود ، و گاهى بعد از استصحاب « حيات زيد » حكم مىشود كه او رشد كرده و به سن مثلا « 18 سالگى » رسيده است و بعد از آن ، اثر شرعى وجوب تصدق برآن مترتب مىگردد .
از آنجا كه واسطه ، گاهى شرعى است ، گاهى عرفى و گاهى عقلى ، و هركدام ، يا جلى است يا خفى ، درباره هريك جداگانه بحث شده است .
نكته :
در اصول ، از واسطه در اثبات ، واسطه در ثبوت ، واسطه در عروض و واسطه در اتصاف به مناسبتهايى از جمله در موضوع علم اصول سخن به ميان آمده است ؛ ازاينرو به اختصار به تعريف هريك پرداخته مىشود :
واسطه در ثبوت ، چيزى است كه علت ايجاد و تحقق عرض براى موضوع مىباشد ، مثل : آتش كه واسطه گرمى براى آب است .
واسطه در اثبات ، آن است كه حدّ اوسط قياس واقع مىشود .
واسطه در اثبات ، گاهى واسطه در ثبوت نيز است و گاهى نيست ، زيرا حد اوسط ، در وجود ، ملازم مطلوب است ، چه علت مطلوب باشد و چه معلول آن و چه هر دو معلول علت سومى باشند .
واسطه در عروض ، آن است كه محمول اولا بر چيزى عارض مىشود كه با موضوع متحد بوده يا در يك جا باهم تلاقى كردهاند و سپس توسط آن ، بر موضوع عارض مىگردد ، مانند : ثقل ( سنگينى ) كه به واسطه جسميت بر انسان عارض مىشود .
واسطه در اتصاف ، در جايى پيش مىآيد كه محمول صفت