و به يك معنا است .
2 . اقتضا به نحو جزئيت :
يعنى امر به شىء به دلالت تضمنى ، بر نهى از ضد عام دلالت مىكند . اين ديدگاه بر مبناى تركب وجوب از طلب فعل و منع از ترك استوار است ، و منع از ترك ، همان ضد عام است كه جزء تحليلى معناى وجوب به شمار مىآيد .
3 . اقتضا به نحو تلازم :
يعنى امر به شىء به دلالت التزامى اقتضاى نهى از ضد عام آن را دارد . اين ديدگاه دوگونه تصور مىشود :
1 . 3 . دلالت به نحو لزوم بيّن به معناى اخص ؛
2 . 3 . دلالت به نحو لزوم بيّن به معناى اعم .
معتقدان عدم اقتضا ، به تمامى اين ديدگاهها پاسخ داده و معتقدند كه امر به شىء ، مقتضى نهى از ضد عام آن نيست .
ب ) بررسى نظريه اقتضا در ضد خاص :
كسانى كه اعتقاد دارند امر به شىء اقتضاى نهى از ضد خاص آن را دارد ، با دو مسلك مسلك تلازم يا ملازمه ، و مسلك مقدميت به اين مطلب استدلال نمودهاند .
نيز ر . ك : مسلك تلازم ؛ مسلك مقدميت .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 1 ، 2 ، ص 94 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 275 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 2 ، ص 216 .
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص ( 288 - 287 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 6 ، ص ( 100 - 17 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 421 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 301 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 453 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 160 .
نظريه الهيّت وضع
قول به واضع الفاظ بودن خداوند نظريه الهى بودن وضع ، مقابل نظريه بشرى بودن وضع بوده و به اين معنا است كه واضع الفاظ براى معانى ، خداوند متعال مىباشد .
توضيح :
بر مبناى نظر كسانى كه معتقدند دلالت الفاظ بر معانى ، ذاتى نيست ، بلكه با وضع و جعل است ، اين سؤال مطرح مىشود كه واضع الفاظ ، خداوند متعال است يا بشر ؛ بيشتر اصوليان اهل سنت معتقدند واضع ، خداوند متعال است و در ميان علماى اماميه و بهويژه در ميان متأخرين ، مرحوم « محقق نايينى » بر اين ديدگاه پافشارى كرده است . « 1 »
در كلمات طرفداران اين نظريه ، دو دسته ادلّه وجود دارد :
1 . ادله اثباتى ، كه واضع بودن خداوند متعال را اثبات مىكند ؛
2 . ادله سلبى ، كه واضع بودن بشر را نفى مىكند .
ادلهاى كه جنبه اثباتى داشته و واضع بودن خداوند را اثبات مىكند عبارت است از :
1 . آيه مباركه :
عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ؛
« 2 » به اين بيان كه آيه دلالت مىكند بر اينكه خداوند همه نامها را به حضرت آدم عليه السّلام آموخت ؛ يعنى اسما بايد قبلا وضع شده باشد تا بعد خداوند آنها را به آدم تعليم دهد ، و الا قبل از آنكه وضعى تحقق پيدا كرده باشد ، معنا ندارد كه اسما و مسمّيات ( معانى ) وجود داشته باشد ؛ براى مثال ، وقتى كسى مىگويد اسم فرزند من حسين است ، معنايش اين است كه آن نوزاد در گذشته نامگذارى شده و پس از آن به ديگران معرفى مىگردد . نتيجه آنكه ، اين وضع توسط خداوند متعال تحقق پيدا كرده است .
2 . آيه شريفه :
وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ ؛
« 3 » به اين بيان كه اگر مسئله وضع ارتباطى به خداوند نداشته باشد معنا ندارد اختلاف زبانها از آيات خداوند شناخته شود ؛ پس خدا واضع است ، به خصوص به قرينه عطف « الوان » به « السنة » ، زيرا اختلاف رنگ بشر مربوط به خداوند است نه بشر ، پس به قرينه اتحاد سياق ، بايد السنه ، و وضع لغات نيز مربوط به خداوند باشد .
اما از ميان ادلهاى كه واضع بودن بشر را نفى مىنمايد ، مرحوم « محقق نايينى » به دو دليل اشاره مىكند :
1 . اگر واضع الفاظ ، بشر بود ، با توجه به اهميتى كه مسئله وضع در زندگى انسانها دارد ، بايد در كتابهاى تاريخى مبدأ آن نقل مىشد ، درحالىكه چنين نيست ؛
2 . الفاظ و معانى هر دو غير متناهى مىباشد و بشر نمىتواند الفاظ غير متناهى را براى معانى غير متناهى وضع كند ، زيرا كسى كه خود محدود و قدرتش متناهى است ، نمىتواند چنين كارى بكند .
اما طرفداران ديدگاه بشر بودن واضع الفاظ ، پاسخهاى متعددى به نظريه يادشده دادهاند .
نيز ر . ك : نظريه بشريت وضع .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 210 - 206 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص 183 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 83 .
نظريه بساطت مشتق
قول به بسيط بودن معناى مشتقّات نظريه بساطت مشتق ، مقابل نظريه تركب مشتق مىباشد . اين
هامش
( 1 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 30 .
( 2 ) . بقرة ( 2 ) ، آيه 31 .
( 3 ) . روم ( 30 ) ، آيه 22 .