مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 113 .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ص 106 .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 71 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 88 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 242 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 555 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 151 .
شهيد ثانى ، زين الدين بن على ، تمهيد القواعد ، ج 1 ، ص 108 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 169 و 182 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 498 و 501 .
طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 317 .
رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 134 .
مفهوم موافق مساوات
ر . ك : مفهوم مساوات
مفهوم نفى و اثبات
ر . ك : مفهوم حصر و استثنا
مفهوم وصف
انتفاى سنخ حكم متعلق به موصوف با انتفاى وصف آن مفهوم وصف ، به معناى انتفاى طبيعى حكم موصوف در صورت انتفاى وصف آن است ، مثل : « فى الغنم السائمة زكات ؛ گوسفند بيابانچر زكات دارد ، كه مفهوم آن اين است كه : « در صورت علوفهخوار بودن گوسفند ، زكات به آن تعلق نمىگيرد .
درباره ثبوت يا عدم ثبوت مفهوم وصف سه ديدگاه وجود دارد :
1 . وصف مطلقا داراى مفهوم بوده و حجت است ؛
2 . وصف مطلقا داراى مفهوم نبوده و حجت نيست ؛
3 . اگر از وصف عليت استفاده شود مفهوم دارد ، و گرنه مفهوم ندارد .
در اينكه منظور از « وصف » در مفهوم وصف كدام است ، ميان اصولىها اختلاف است ؛ برخى از آنان مىگويند : منظور فقط وصف نحوى است كه تنها نعت را شامل مىشود ، و برخى ديگر مىگويند : اعم از وصف نحوى و اصولى است ؛ يعنى هر چيزى كه بر موضوع عارض شود و بتواند آن را قيد بزند ، خواه در اصطلاح نحوى به آن نعت بگويند يا نگويند ؛ بنابراين ، وصف اصولى اعم از وصف نحوى است و شامل حال ، تميز ، اضافه و جار و مجرور نيز مىگردد .
نكته اول :
در ميان اصولىها همچنين اختلاف وجود دارد كه آيا وصف بايد معتمد بر موصوف باشد يا خير ؛ مرحوم « آخوند خراسانى » مىگويد : فرقى نيست كه وصف معتمد بر موصوف باشد يا نباشد ، و برخى مثل مرحوم « مظفر » معتقدند وصف بايد معتمد بر موصوف باشد ، و گرنه در مفهوم لقب از آن بحث مىشود .
نكته دوم :
در صورتى كه وصف در جمله را معتمد بر موصوف بدانيم شرطش اين است كه وصف اخص مطلق از موصوف باشد تا فرض بقاى موضوع با انتفاى وصف صحت داشته باشد ، مثل :
« الانسان العادل » ، و گرنه اگر صفت و موصوف باهم مساوى باشند ، مثل : « الانسان المتعجب » و يا صفت اعم از موصوف باشد ، مثل : « الانسان الماشى » در بحث مزبور قرار نمىگيرد . اما اگر وصف اعم من وجه باشد مثل « فى الغنم السّائمة زكات » كه بين « غنم » و « سائمه » عموم من وجه است و در قضيه فوق اشتراك پيدا مىكنند و در « غنم معلوفة ابل سائمه » از هم جدا مىگردند در اينكه آيا در بحث فوق مىگنجد يا نه ، اختلاف است ؛ برخى مىگويند اگر موضوع بدون وصف باقى باشد ، مثل « غنم معلوفه » ، در اين بحث قرار مىگيرد ، ولى اگر موصوف بماند و موضوع از بين برود ، مثل « ابل سائمه » جزء بحث نيست .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 244 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 123 - 122 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص ( 326 - 313 ) .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 264 - 253 ) .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 1 ، 2 ، ص ( 163 - 162 ) .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 114 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 501 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 53 .
شهيد ثانى ، زين الدين بن على ، تمهيد القواعد ، ص 110 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 251 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 93 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 245 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 433 .
زحيلى ، وهبه ، الوجيز فى اصول الفقه ، ص 171 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 127 .
[ مقاصد ]
مقاصد حاجى
ر . ك : مصالح حاجى
مقاصد ضرورى
ر . ك : مصالح ضرورى
مقاصد كمالى
ر . ك : مصالح تحسينى
[ مقام ]
مقام اجمال
موارد وجود شرايط و مقتضى براى اجمالگويى مقام اجمال ، مقابل مقام بيان مىباشد . در اين مقام ، غرض گوينده به خاطر موقعيت و جايگاهى كه دارد ( به اين تعلق