خاصى است موجب سقوط امر مولا مىگردد ، و اگر مأمور فرد ديگرى را بهجا آورد ، امر مولا را امتثال ننموده و برآن ثواب مترتب نيست ، مانند : نماز كه مشروط به قصد قربت است .
به بيان ديگر ، مأمور به مشروط ، نوعى از مأمور به است كه تعلق امر به آن ، به وجود چيز ديگرى مشروط است ، مانند : حج نسبت به استطاعت ، كه تعلق امر به حج و وجوب آن بر مكلف ، به استطاعت وى مشروط است .
نيز ر . ك : امر مطلق .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 325 .
مأمور به مطلق ( زمان )
مأمور به غير مشروط به انجام در زمان خاص مأمور به مطلق ( زمان ) ، مأموربهاى است كه نسبت به زمان اطلاق دارد .
توضيح :
زمان ، گاهى به صورت ظرف و گاهى به صورت قيد در مأمور به لحاظ مىشود .
در جايى كه به صورت ظرف لحاظ مىشود ، تقييد آن از نظر عقلى لغو است ، زيرا انجام هر فعلى به زمان نياز دارد و اين امرى بديهى در زمانيات است .
در جايى كه زمان به صورت قيد لحاظ مىگردد ، گاهى مأمور به نسبت به آن مطلق است كه آن را مأمور به مطلق مىگويند ؛ يعنى در مأمور به ، از نظر شرعى وقت مخصوصى اعتبار نشده است ، مانند : قضاى نمازهاى فوت شده ؛ و گاهى مأمور به نسبت به آن مقيد است كه آن را مأمور به موقت مىگويند .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 393 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 97 .
مأمور به مطلق ( شرط )
فعل متعلق طلب ، بدون شرط خاص مأمور به مطلق ( شرط ) ، مقابل مأمور به مشروط بوده و عبارت است از فعلى كه بر تمامى افراد ماهيت مأمور به صادق است و همه را شامل مىگردد ، بهگونهاى كه با ايجاد هريك از افراد مأمور به در خارج ، امر ساقط گرديده و امتثال محقق مىشود به خلاف مأمور به مشروط كه فرد خاصى از ماهيت ، مطلوب مولا است مانند : امر به تطهير لباس نجس براى نماز ، كه در تطهير ، قصد قربت دخالت ندارد ؛ به بيان ديگر ، مأمور به مطلق ( شرط ) نوعى از مأمور به است كه امر به آن ، بر وجود چيز ديگرى متوقف نيست ؛ براى مثال ، حج ، نسبت به پيمودن مسافت تا مكه ، مأمور به مطلق است ، زيرا تعلق امر به حج مشروط به پيمودن مسافت نيست ؛ به خلاف استطاعت كه تعلق امر به حج ، به آن مشروط است ؛ بنابراين ، حج ، نسبت به استطاعت ، مأمور به مشروط ، و نسبت به پيمودن مسافت ، مأمور به مطلق است .
نيز ر . ك : امر مطلق .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 91 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 325 .
مأمور به معلّق
فعل متعلق طلب براى انجام در آيندهاى معيّن مأمور به معلق ، مقابل مأمور به منجز بوده و به فعلى گفته مىشود كه انجام دادن آن منوط به فرارسيدن زمان خاصى در آينده است ، هرچند امر متعلق به آن ، به مرحله فعليت رسيده است ، مثل اينكه چند ماه پيش از فرارسيدن ايام حج ، شخصى مستطيع گردد و امر به حج در حق او فعليت پيدا كند ، اما به دليل فرا نرسيدن موسم حج ، وى قادر به اداى آن در حال حاضر نيست .
نيز ر . ك : واجب معلق .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 339 .
مأمور به منجّز
فعل متعلق طلب ، غير مشروط به زمان آينده مأمور به منجّز ، مقابل مأمور به معلّق بوده و به فعلى گفته مىشود كه به مجرد تعلق امر به آن ، مىتوان آن را بهجا آورد ؛ يعنى امر و مأمور به هر دو فعلى بوده . و همزمان با تعلق امر به فعل ، مكلف قادر به انجام آن در خارج است و زمان خاصى براى انجام آن در نظر گرفته نشده ؛ به خلاف مأمور به معلق كه امر در زمان حاضر به آن تعلق مىگيرد ، ولى چون بايد در زمان خاصى در آينده انجام شود در حال حاضر ، انجام آن مقدور مكلف نيست .
نيز ر . ك : واجب منجّز .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 339 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 92 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 127 .
مأمور به موقت
مأمور به مشروط به انجام در زمان خاص مأمور به موقت ، فعلى است كه از سوى شارع براى انجام آن ، وقتى خاص تعيين شده است . در اين نوع از مأمور به ، در حقيقت شارع دو خواسته دارد :
1 . ايجاد مأمور به در خارج ؛
2 . ايجاد آن در زمان خاص ، و با فقدان هريك از اين دو ، خواسته مولا برآورده نشده و امر به آن ساقط نمىگردد ، مانند :
نماز و روزه كه انجام دادن آنها در وقتى خاص مطلوب شارع است . « 1 »
نيز ر . ك : واجب موقت .
هامش
( 1 ) . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 393 .