مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 268 .
محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 1 ، ص ( 84 - 83 ) .
قطع وصفى موضوعى
ر . ك : قطع موضوعى وصفى
قلب
استفاده از « اصل » و « علت » موجود در يك قياس براى اثبات حكمى مخالف حكم اصل قلب ، از مبطلات علت در قياس بوده و به معناى اثبات حكمى مخالف با حكم اصل توسط معترض و با استفاده از ربط دادن آن به همان « علت » و همان « اصل » موجود در قياس مستدل مىباشد .
توضيح :
گاهى مستدل با تشكيل دادن قياسى ، حكمى را بر موضوعى اثبات مىكند ، ولى معترض در مقام اعتراض بر مستدل و نشان دادن خطاى او در صدد برمىآيد كه حكمى مخالف با حكم اصل را با استفاده از همان علت و اصلى كه مستدل در قياس خود به آنها تمسك نموده ، اثبات كند ؛ براى مثال ، « حنفى » در مقام استدلال بر اينكه روزه ، در اعتكاف شرط است ، مىگويد : اعتكاف يعنى ماندن و توقف كردن ( لبث ) مخصوص ؛ بنابراين صرف ماندن در جايى عبادت محسوب نمىشود . پس ماندن در عرفه ، اعتكاف محسوب نمىشود ، زيرا بايد همراه اعتكاف ، روزه نيز باشد ؛ به بيان ديگر ، روزه شرط صحت اعتكاف است . اما « شافعى » در مقام اعتراض مىگويد : اعتكاف يعنى ماندن خاص ( لبث خاص ) ، پس در آن ، روزه شرط نيست ، مانند وقوف در عرفه كه در آن روزه شرط نيست ؛ بااينحال ، به ماندن در زمان خاصى ، مانند وقوف در عرفه ، اعتكاف مىگويند ؛ يعنى درنگ مخصوص برآن صادق است .
در اين مثال ، « حنفى » مستدل و « شافعى » معترض شمرده مىشود و قياس « حنفى » كه مىگويد : « روزه شرط صحت اعتكاف است » دليل اثبات مدعاى اوست . علت در اين قياس اين است كه : « اعتكاف ، ماندن و توقف خاصى است » . و اصل در قياس وى « وقوف در عرفه » است . در قياس « شافعى » علت و اصل با قياس « حنفى » يكى است ، اما حكم آن ، يعنى عدم اشتراط روزه در صحت اعتكاف ، مخالف حكم « حنفى » است .
بسيارى از اصولىهاى اهل سنت همچون « بيضاوى » قلب را مبطل عليت مىدانند ؛ به اين بيان كه قلب باعث تضعيف دليل مستدل مىگردد ، زيرا يك دليل نمىتواند هم دليل اثبات يك حكم و هم دليل اثبات خلاف آن حكم باشد .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص ( 141 - 138 ) .
باجى ، سليمان بن خلف ، احكام الفصول فى احكام الاصول ، ص 594 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 5 ، ص 263 .
آمدى ، على بن محمد ، الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 1 ، 2 ، ص 352 .
عبد البر ، محمد زكى ، تقنين اصول الفقه ، ص 84 .
قلب القلب
ابطال « قلب » مبطل علت در قياس فقهى از طريق اقامه « قلب » ديگر قلب القلب ، به معناى قلبى است كه از سوى مستدل متوجه قلب معترض مىگردد .
توضيح :
گاهى مستدل از راه قياس ، مطلبى را اثبات مىنمايد ، اما معترض در مقام اشكال به مستدل ، از طريق قلب ، حكمى مخالف حكم مستدل را اثبات نموده و او را محكوم مىنمايد ، حال اگر مستدل نيز در مقام جواب به معترض ، از طريق قلب ، اعتراض او را پاسخ دهد كه لازمه قلب معترض ، با حكم مستدل منافات ندارد به اين عمل « قلب القلب » مىگويند ، زيرا در حقيقت ، اصل قياس را از قلب محفوظ مىدارد .
نكته :
در حقيقت ، قلب همان معارضه است ، با دو تفاوت :
1 . در قلب ، زيادت در علت جايز نيست ، به خلاف معارضات ديگر ؛
2 . در قلب ، منع وجود علت در فرع و اصل جايز نيست . « 1 »
نيز ر . ك : معارضه .
باجى ، سليمان بن خلف ، احكام الفصول فى احكام الاصول ، ص 597 .
قلب تسويه
ابطال « علّت » در قياس از طريق تسويه بين دو حكم « اصل » قلب تسويه ، در قياسى مطرح مىگردد كه « اصل » در آن داراى دو حكم است ، ولى مستدل و معترض در نفى يكى از اين دو حكم از فرع ( مثلا حكم اول ) اتفاق و در مورد اثبات حكم ديگر ( مثلا حكم دوم ) اختلاف دارند . در چنين قياسى ، مستدل قصد دارد به كمك قياس ، حكم دوم اصل را براى فرع ثابت نمايد ، ولى معترض براى باطل نمودن سخن او از اين طريق وارد مىشود كه اگر حكم دوم براى فرع ثابت باشد ، بايد حكم اول نيز براى فرع ثابت باشد و شما قبول داريد كه حكم اول براى فرع ثابت نيست پس لازمه آن اين است كه حكم دوم نيز براى فرع ثابت نباشد .
به چنين روشى براى ابطال قياس مستدل ، قلب تسويه يا قلب مساوات گفته مىشود ؛ براى مثال ، در اينكه طلاق شخص
هامش
( 1 ) . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 5 ، ص ( 266 - 265 ) .