« طباق » يعنى : جمع ميان دو ضد ، مانند : « السواد و البياض ( سياهى و سفيدى ) و الليل و النهار ( شب و روز ) » .
« جناس » يعنى : دو كلمه كه در لفظ يكسان بوده ولى در معنا اختلاف دارند ، مثل : كلمه « ساعة » در آيه :
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ
« 1 » كه اولى به معناى « قيامت » و دومى به معناى « زمانى كوتاه » است .
« مقابله » يعنى : آوردن چند معنا و سپس آوردن مقابل آن معانى به ترتيب ، مثل قول شاعر :
ما احسن الدين و الدنيا اذا اجتمعا - * و اقبح الكفر و الإفلاس بالرجل .
« ترصيع » يعنى : آوردن الفاظى كه وزنهاى يكسان دارند و آخر آنها نيز مثل هم است ، مانند : «
إِيابَهُمْ
» و «
حِسابَهُمْ
» در آيه :
إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ .
« 2 »
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 306 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 335 - 334 ) .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 70 .
دواعى مجاز
انگيزههاى استعمالات مجازى دواعى مجاز ، فوايدى است كه در نزد اهل لغت بر استعمال مجازى مترتب مىشود و آنان را وادار مىسازد لفظ را در معناى غير حقيقى آن استعمال نمايند .
توضيح :
اصل در استعمال ، استعمال حقيقى است و مجاز خلاف اصل مىباشد و عدول از اصل به خلاف اصل ، دليل لازم دارد و دليل آن ، فوايدى است كه يا لفظى است و يا معنوى . توضيح هركدام در جاى خود آمده است .
نيز ر . ك : دواعى لفظى مجاز ؛ دواعى معنوى مجاز .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 306 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 71 - 70 ) .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 335 - 334 ) .
دواعى معنوى مجاز
انگيزههاى معنايى در استعمالات مجازى دواعى معنوى مجاز ، مقابل دواعى لفظى مجاز بوده و عبارت است از فوايد معنايى كه سبب استعمال معناى مجازى به جاى معناى حقيقى مىگردد ؛ به بيان ديگر ، فوايد غير لفظىاى كه به خاطر آنها درباره چيزى مجازگويى مىشود ، مانند : قصد تعظيم ، تحقير ، ترغيب ، تشويق و ايجاد نفرت كه تمام اينها سبب مىشود معناى مجازى بر حقيقى اولويت داده شود ، مثل اينكه براى تعظيم شخص عالمى به او ، « ابو على سينا » گفته شود يا به منظور تحقير وى ، به او « ابو جهل » گفته شود ، يا براى ترغيب نسبت به چيزى ، بگويند اين « آب حيات » است ، يا براى پرهيز دادن از چيزى گفته شود آن « سمّ » است .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 306 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 335 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 71 .
دواعى نهى
انگيزههاى انشاى نهى توسط ناهى داعى يا انگيزه ، عاملى است كه انسان را به انجام عمل يا ترك آن فرامىخواند . دواعى نهى ، همچون دواعى امر ، متفاوت مىباشد : گاهى داعى نهى ، زجر از فعل يا ترك آن است ، مثل اينكه مولا بگويد : « لا تشرب الخمر » كه داعى آن ، ترك فعل شرب خمر است و گاهى داعى نهى ، بيان قلّت ثواب است ، مثل : نهى تنزيهى « لا تصلّ فى الحمام » كه بر كمى ثواب نماز در حمام دلالت مىكند ، و گاهى ارشاد به مانعيت شىء است ، مثل :
نهى از پوشيدن پوستين تهيه شده از پوست حيوان مرده در نماز ، و دواعى ديگر .
نكته :
داعى ، به شخص آمر و ناهى بستگى دارد ؛ يعنى آمر و ناهى براساس انگيزهاى كه دارد ، امر يا نهى مىكند و مكلف در اينجا دخالتى ندارد و تنها بايد انگيزه مولا را دريابد و با توجه به آن به امتثال بپردازد .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 269 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 324 .
دوران
يكى از طرق كشف علت حكم شرعى در قياس فقهى دوران ، يكى از مسالك علت - طرق كشف علت در قياس - بوده و به معناى ملازمه ميان حكم شرعى و وصف در وجود و عدم است ؛ يعنى هرجا وصف موجود باشد ، آن حكم شرعى نيز موجود مىشود و هرگاه آن وصف از بين برود ، آن حكم هم از بين مىرود . هرگاه وصفى داراى اين ويژگى باشد ، كشف مىشود كه آن وصف ، علت براى حكم شرعى است ؛ براى مثال ، وصف « اسكار » نسبت به حرمت خمر ، دوران دارد ، زيرا آب انگور تا زمانى كه مستى نياورد ، حرمت ندارد و هرگاه مستى آورد ، حرام نيز هست .
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) ، آيه 56 .
( 2 ) . غاشية ( 88 ) ، آيه 27 .