اعتمادى ، مصطفى ، موضح القوانين ، ص 15 .
حقيقت عموم
شمول وضعى نسبت به همه افراد يك ماهيت حقيقت عموم ، به معناى شمول و فراگيرى وضع نسبت به مصاديق و افراد يك ماهيت است ، و لفظ عام به سبب دلالت لفظى وضعى ، بر مصاديق و افراد ماهيت مرتبط با آن دلالت مىكند و ناظر به افراد طبيعت آن است ؛ براى مثال ، در جمله « اكرم كل عالم » لفظ « كل » سبب مىشود كه حكم اكرام به تكتك افراد و مصاديق طبيعت « عالم » تعلق گيرد ، هرچند تعرض دلالت آن بر افراد به صورت اجمال است ؛ به خلاف جايى كه به اسم علما ، بهطور جداجدا تصريح شود كه مصداق تعرض به افراد به صورت تفصيل است .
نكته اول :
مراد از عموم ، مفهوم آن نيست ، بلكه مراد مصاديق خارجى آن است كه منشأ انتزاع اين مفهوم شده است . بنابراين وقتى گفته مىشود عام صلاحيت تخصيص را دارد ، عنوان « عام » مراد نيست و در اين مسئله تأثيرى ندارد ، بلكه مصاديق آن مراد است ، مثل : « كل عالم » در « اكرم كل عالم » يا « كل فاسق » در « أهن كل فاسق » كه صلاحيت تخصيص خوردن را دارند . در حقيقت ، عنوان عام يك « عنوان مشير » است كه با آن به مصاديق عام اشاره مىشود و به صورت يك عنوان موضوعى و خاص در مسئله تأثير ندارد ، مانند اينكه از امام صادق عليه السّلام سؤال شد : « عمن آخذ معالم دينى ؟ ؛ از چه كسى احكام و مسائل دينم را فرابگيرم ؟ » ، امام با اشاره به يكى از راويان و محدثان بزرگ ، فرمود : « عليك بهذا الجالس ؛ به سراغ شخصى كه در اينجا نشسته برو و مسائل و معارف دينت را از او بياموز » .
در اين مثال ، عنوان « الجالس » هيچگونه دخالتى در مراجعه جهت به دست آوردن مسائل دينى ندارد ، بلكه به شخصى اشاره دارد كه از معارف دين آگاهى داشته و مىتوان از او استفاده كرد .
نكته دوم :
عموم و خصوص ، همانند اطلاق و تقييد ، از صفات و عوارض معنا بوده و اتصاف لفظ به آنها به تبع معنا و به سبب رابطه خاص و نزديك بين لفظ و معنا است .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 7 ، ص 581 .
عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 504 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 173 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 85 .
حقيقت لغوى
استعمال لفظ در معناى لغوى موضوع له حقيقت لغوى ، به معناى به كار بردن لفظ در معناى موضوع له لغوى آن است ؛ به بيان ديگر ، به استعمال لفظ در معنايى كه واضع لغت آن را در آن معنا وضع نموده يا در ميان اهل لغت براى آن معنا وضع تعينى پيدا كرده است ، حقيقت لغوى مىگويند ، مانند : استعمال لفظ « اسد » در « حيوان درنده خاص » ، يا لفظ « انسان » در « حيوان ناطق » .
در كتاب « اصطلاحات الاصول » آمده است :
« و الثانية : اعنى الحقيقة اللغوية فهو ما كان وضعه بيد واضع اللغة كالحجر و الشجر » . « 1 »
محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 51 .
تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 213 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 191 .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 34 .
رشتى ، حبيب اللّه بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص ( 112 - 111 ) .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 295 .
فاضل تونى ، عبد اللّه بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 59 .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 292 .
حقيقت لغوى تخصصى
وضع تعيّنى لفظ براى معناى خاص ، توسط اهل لغت حقيقت لغوى تخصصى ، مقابل حقيقت لغوى تخصيصى بوده و در جايى است كه لفظى بر اثر كاربرد فراوان ميان اهل لغت ، در معنايى ظهور پيدا كند ، بهگونهاى كه بدون قرينه ، آن معنا از لفظ تبادر نمايد .
توضيح :
لفظ گاهى توسط واضع براى معنايى وضع مىشود و گاهى به دليل كاربرد زياد اهل لغت در معنايى ، به آن معنا اختصاص پيدا مىكند ، بىآنكه واضع معينى لفظ را براى آن معنا وضع كرده باشد ؛ در صورت دوم ، حقيقت لغوى تخصصى محقق مىگردد .
اعتمادى ، مصطفى ، موضح القوانين ، ص 15 .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 292 .
حقيقت لغوى تخصيصى
وضع تعيينى لفظ براى معناى خاص ، توسط اهل لغت حقيقت لغوى تخصيصى ، مقابل حقيقت لغوى تخصصى بوده و در جايى است كه واضع لغت به صراحت و روشنى لفظى را براى معنايى وضع نمايد ، مانند : وضع لفظ « ذئب » براى حيوان درنده خاص ( گرگ ) .
اعتمادى ، مصطفى ، موضح القوانين ، ص 15
هامش
( 1 ) . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 117 .