حجيت مفهوم وصف
وجود يا عدم وجود مفهوم براى جمله وصفى حجيت مفهوم وصف ، به معناى اعتبار حكم به دست آمده از مفهوم وصف نزد گوينده ، شنونده و ساير عقلا است . در اينكه آيا وصف مفهوم دارد يا نه ، ميان اصوليون اختلاف وجود دارد ؛ يعنى اصوليون در اينكه اگر حكمى به موضوعى بازگردد ، با انتفاى صفت آن موضوع ، آيا نوع حكم نيز از موضوع منتفى مىشود يا نه اختلاف دارند ؛ براى مثال ، در روايت آمده است :
« فى الغنم السائمة زكات » گوسفند بيابانچر زكات دارد » ، مفهوم اين جمله اين است كه اگر گوسفند بيابانچر نباشد ، زكات ندارد .
مشهور اصولىها معتقدند وصف ، مفهوم ندارد ، اما برخى ديگر اعتقاد دارند وصف به دليل تبادر ، اطلاق و لزوم لغويت ، مفهوم دارد . بيشتر شافعىها به مفهوم وصف معتقد هستند .
نكته :
اگر در كلام قرينهاى بر عدم وجود مفهوم باشد ، آن كلام مفهوم ندارد و اين مسئله مورد اتفاق صاحبان هر دو ديدگاه است ، مثل اينكه وصف ، وصف غالب باشد ، چنانكه در قرآن آمده است :
وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ
« 1 » كه وصف « ربائب » مفهوم ندارد ، چون غالبا ربائب ( دختران زن ) نزد ناپدرى و در خانه او بزرگ مىشوند ؛ بنابراين ، آيه مفهوم ندارد و نمىرساند كه اگر دختر زن ( ربيبه ) در خانه شوهر مادر ( ناپدرى ) و نزد او بزرگ نشد بر او حرام نيست .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 93 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 122 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 129 .
علم الهدى ، على بن حسين ، الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص ( 398 - 394 ) .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 79 .
حجيت نصوص قرآن
ر . ك : حجيت نصوص كتاب
حجيت نصوص كتاب
صحّت استناد به نصوص قرآن در مقام استنباط و احتجاج حجيت نصوص كتاب ، مقابل حجيت ظواهر كتاب و به معناى اعتبار نصوص قرآن و قابليت استناد به آن در مقام استنباط و احتجاج است كه نتيجه آن ، منجّزيت و معذّريت مىباشد .
از ديدگاه اصولىها نصوص كتاب حجت است ، زيرا در آنها قطع به مراد حاصل بوده و قطع نيز ذاتا حجت است .
بعضى از اخبارىها نصوص قرآن كريم را حجت نمىدانند .
برخى نيز بين نصوص و ظواهر تفصيل داده و نصوص را حجت دانسته اما ظواهر را حجت نمىدانند .
اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 240 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 53 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 393 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 25 .
حد تخصيص
آخرين حدّ مجاز تخصيص يك عام حد تخصيص ، به معناى آخرين حد تخصيص زدن يك عام است كه در نزد عرف و اهل زبان مجاز و مورد پسند مىباشد ؛ به بيان ديگر ، حد تخصيص به معناى بيشترين تعداد از افراد خاص است كه در يك تخصيص مىتوان از تحت شمول حكم عام خارج نمود ، به گونهاى كه خروج بيش از آن ، نزد عرف و اهل زبان غلط و ناپسند بوده و به استهجان تخصيص منجر مىگردد . درباره حد تخصيص ، ميان علما اختلاف وجود دارد :
1 . بعضى همچون مرحوم « سيد مرتضى » ، « شيخ طوسى » و « ابن زهره » معتقدند عام را تا زمانى كه حتى يك فرد تحت آن باقى بماند ، مىتوان تخصيص زد ؛
2 . بعضى ، باقى ماندن سه فرد و برخى دو فرد را در تحت عام آخرين حد تخصيص دانستهاند ؛
3 . بسيارى معتقدند تا اندازهاى مىتوان عام را تخصيص زد كه تعداد افراد باقىمانده در تحت آن ، نزديك به تعداد كل افراد عام باشد .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 110 .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 81 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 252 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 241 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 110 .
حديث
ر . ك : خبر
حديث ( كل شىء لك حلال )
ر . ك : حديث حلّ
حديث ( كل شىء مطلق حتى يرد فيه النهى )
ر . ك : حديث اطلاق
حديث اطلاق
حديث مورد استناد در اثبات برائت شرعى ؛ كلّ شىء مطلق حتّى يرد فيه نهى حديث اطلاق ، از رواياتى است كه براى اثبات برائت شرعى به آن استدلال شده است . در اين حديث امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « كل شىء مطلق حتى يرد فيه نهى ؛ انجام هر كارى آزاد است تا زمانى كه از جانب شارع به آن نهى تعلق گيرد » . « 1 * »
بنابراين در جايى كه نهى به چيزى از جانب شارع به مكلف
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) ، آيه 23 .
( 1 * ) . حر عاملى ، محمد بن حسن ، وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص ( 128 - 127 ) .