نكته :
حال نطق و حال اسناد غالبا يكى است و در خارج تطابق دارند .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 240 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 62 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 62 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 1 ، ص 124 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 130 - 129 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 2 ، ص ( 581 - 579 ) .
حتى
حرف جرّ و عطف ، براى دلالت بر غايت حتى ، از ادات غايت بوده و به صورت حرف جر و يا حرف عطف به كار مىرود و هر دو در اينكه ما بعدشان غايت براى ما قبل آنها است ، اشتراك دارند .
اين بحث كه آيا غايت در مغيا داخل است يا نه ، فقط درباره « حتى جاره » مطرح است ، مثل : « كل السمكة حتى رأسها » و درباره « حتّى عاطفه » اين بحث جا ندارد ، زيرا معناى « عطف » اين است كه هر حكمى كه براى ما قبل « حتّى » است براى ما بعد آن نيز ثابت است ، مثل : « مات الناس حتى الأنبياء » كه به اين معنا است كه پيامبران نيز همچون ساير مردم سرانجام خواهند مرد .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 267 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 126 .
[ حجت ]
حجت ( اصول )
ر . ك : ادله
حجت ( لغت )
وسيله پيروزى بر مخالف در استدلال حجت ، در لغت عبارت است از هرآنچه كه صلاحيت دارد در استدلال بر ضد خصم به آن تمسك و به وسيله آن عليه ديگرى احتجاج شود به بيان ديگر ، هرآن چيزى كه سبب غلبه و پيروزى بر خصم گردد ، در لغت حجت ناميده مىشود .
برخى از اصولىها حجيت در باب قطع و ظن را به معناى لغوى آن گرفته و برخى ديگر آن را نپذيرفتهاند .
نكته :
حجت يا باعث ابطال استدلال خصم و اسكات محكوم شدن و سكوت او و يا باعث پذيرش عذر دارنده حجت و معذوريت او مىشود .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 21 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 245 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 18 .
محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 2 ، 1 ، ص 13 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 3 ، ص ( 15 - 14 ) .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 4 ، ص 27 .
حجت ( منطق )
حدّ وسط در قياس منطقى ، يا مجموع قضاياى كاشف يك مجهول تصديقى حجت در منطق به دو معنا به كار رفته است :
1 . مجموع قضاياى معلوم و مرتبطى كه به منظور رسيدن به نتيجه مطلوب ، با نظم و چينش خاصى در كنار هم گذاشته مىشود ، مانند : « العالم متغير ، و كل متغير حادث ، فالعالم حادث » .
به بيان ديگر ، حجت عبارت است از آن دسته از معلومات تصديقى كه ذهن انسان آنها را به كار مىگيرد تا به كمك آنها به يك مجهول تصديقى دست يابد ، و فرقى نمىكند كه در قالب قياس باشد يا استقرا و يا تمثيل .
در اصول فقه اين معناى حجت مورد نظر نيست .
2 . حجت به معناى حد وسط در قياس منطقى است ؛ براى نمونه ، در مثال بالا كلمه « متغير » حد وسط و علت اثبات اكبر براى اصغر است .
برخى مانند مرحوم « شيخ انصارى » حجت در اصول را به اين معنا گرفتهاند « 1 » اما اين نظر اعتراض ساير اصولىها را در پى داشته است . « 2 »
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 18 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 3 ، ص ( 16 - 15 ) .
حجت اقتضايى
ر . ك : ادله شأنى
حجت شأنى
ر . ك : ادله شأنى
حجت شرعى
ر . ك : ادله شرعى
حجت عقلايى
ر . ك : اماره عقلايى
حجت عقلى
ر . ك : عقل ( دليل )
حجت فعلى
ر . ك : ادله فعلى
حجت لبّى
ر . ك : ادله لبّى
حجت لفظى
ر . ك : ادله لفظى .
حجت نقلى
ر . ك : ادله شرعى
هامش
( 1 ) . انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 1 ، ص 4 .
( 2 ) . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص ( 246 - 245 ) .