سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 155 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 4 ، ص 105 .
عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 484 .
خمينى ، روح اللّه ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 196 .
خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 438 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 239 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 178 - 121 ) .
تعدد مسببات
ر . ك : تعدد جزا
تعدى از مرجحات منصوص
عمل به مرجّحات غير منصوص ، در تعارض ادلّه تعدى از مرجحات منصوص ، به معناى جواز بهكارگيرى مرجحات غير منصوص در مرجح دانستن يكى از ادله متعارض بر ديگرى است .
توضيح :
در اينكه آيا در تعارض ادله ، فقط استفاده از مرجحات منصوص براى ترجيح يكى از ادله بر ديگرى مجاز است يا اينكه مىتوان به مرجحات غير منصوص نيز مراجعه نمود ، ميان اصوليون اختلاف است و بهطور كلى در اين باره سه ديدگاه وجود دارد :
1 . مشهور علما همچون مرحوم « شيخ انصارى » « 1 » و « مظفر » « 2 » مىگويند : نبايد به مرجحات منصوص اكتفا كرد ، بلكه بايد به مرجحات غير منصوص نيز كه موجب اقربيت الى الواقع مىشود تمسك كرد ؛
2 . گروهى از اصوليون همانند مرحوم « آخوند خراسانى » « 3 » و برخى از محدثان همچون مرحوم « كلينى » « 4 » معتقدند بايد به مرجحات منصوص اكتفا نمود و تعدى از آن به مرجحات غير منصوص جايز نيست ؛
3 گروهى از فقها بين ترجيح به صفات راوى و ترجيح به ساير مرجحات تفصيل دادهاند ؛ به اين بيان كه نسبت به صفات راوى ، حق تعدى وجود دارد ، ولى اين امر در مرجحات ديگر جايز نيست .
خمينى ، روح اللّه ، الرسائل ، ج 2 ، ص 85 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 6 ، ص 205 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 4 ، ص 516 .
تعديه علت
ر . ك : علت متعدى
تعلق امر به افراد
ر . ك : امر به افراد
تعلق امر به طبيعت
ر . ك : امر به طبيعت
تعلق امر و نهى به واحد
ر . ك : وحدت متعلق امر و نهى
تعليل حكم
ر . ك : علت ( قياس )
تعهد واضع
ملزم بودن واضع به استعمال دائمى لفظ معيّن در افاده معنايى خاص تعهد واضع ، به اين معنا است كه واضع متعهد شود كه هروقت بخواهد معنايى خاص را بيان كند ، آن را در قالب لفظى خاص بريزد ؛ براى مثال ، تعهد كند كه هروقت بخواهد مفهوم « آتش » را به مخاطب بفهماند ، كلمه « النار » به كار ببرد .
توضيح :
نظريه تعهد واضع ، يكى از نظريات مهم در تفسير ماهيت و حقيقت وضع است كه حقيقت وضع را تعهد التزام نفسانى و قلبى مىداند . طرفداران اين نظريه همچون مرحوم « خوئى » اعتقاد دارند در وضع اعلام شخصى ، اين امر به وجدان ملاحظه مىشود ؛ براى مثال ، پدرى كه براى فرزندش نامى برمىگزيند ، حقيقت اين نامگذارى به همين تعهد و التزام نفسانى برمى گردد ؛ به اين معنا كه وى تعهد مىكند هروقت بخواهد ذهن كسى را متوجه فرزندش بكند ، با ذكر نام « على » كه بر او گذاشته است ، اين كار را صورت دهد .
آنها معتقدند اگر واضع در مقام وضع مىگويد : « وضعت هذا اللفظ بازاء هذا المعنى » ، در واقع براى بيان همان تعهد و التزام نفسانى است و بعد از علم به وضع ، چنين تعهدى در نفس استعمالكنندگان ديگر به وجود مىآيد .
به اين نظريه اشكالهايى شده است ، از جمله اينكه اوّلا ، استعمال كلمه واضع در استعمالكنندگان لفظ ، خلاف وجدان و حقيقت است و ثانيا ، اگر براى مثال معناى حقيقى لفظ اسد ، « حيوان درنده خاص » باشد و واضع يا كسى ديگر آن را به صورت مجازى در معناى « مرد شجاع » به كار ببرد ، آيا اين همان تعهد و التزام نفسانى اوليه است يا مغاير با آن مىباشد ؟
خلاصه آنكه : در استعمالهاى مجازى ، كه زياد هم هست ، تعهد و التزام نفسانى توجيهپذير نيست .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 254 و 259 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص ( 219 - 214 ) .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 38 و 45 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 34 .
هامش
( 1 ) . انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 779 .
( 2 ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 234 .
( 3 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 511 - 508 ) .
( 4 ) . كلينى ، محمد بن يعقوب ، الكافى ، ج 1 ، ص 8 .