اجمالى شخص در محدوده همين هزار قصابى است و هريك از آنها ، يك طرف شبهه غير محصوره ، و همه آنها اطراف شبهه غير محصوره ناميده مىشود .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 23 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 117 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 500 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 314 .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 251 .
اطراف شبهه محصوره
احتمالات عقلى منطبق بر معلوم به اجمال ، در شبهه محصوره اطراف شبهه محصوره ، مقابل اطراف شبهه غير محصوره و از اقسام اطراف علم اجمالى است و به معناى محدوده احتمالات عقلى منطبق با علم اجمالى در شبهه محصوره مىباشد .
به بيان ديگر ، در صورتى كه شخص ، علم اجمالى به موضوعى پيدا نمايد و از نوع شبهه محصوره باشد ، همه احتمالات عقلى را كه بر معلوم به اجمال منطبق است ، اطراف شبهه محصوره مىگويند ؛ براى مثال ، هنگامى كه شخص به نجاست يكى از دو ظرف « الف ب » علم اجمالى دارد ، هر دو ظرف « الف » و « ب » طرف علم اجمالى او مىباشد ، چون معلوم به اجمال ( ظرف نجس ) احتمال دارد بر هريك از اين دو ظرف ، منطبق باشد ؛ يعنى احتمال داده مىشود كه يا ظرف « الف » و يا ظرف « ب » نجس باشد ، پس دايره احتمالات اين علم اجمالى فقط در محدوده اين دو ظرف مىباشد .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 2 ، ص 246 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 313 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 23 .
اطراف علم اجمالى
احتمالات عقلى منطبق بر معلوم به اجمال اطراف علم اجمالى ، به معناى مصاديق خارجى مورد ترديد در موارد وجود علم اجمالى يا همان محدوده احتمالات عقلى منطبق بر علم اجمالى مىباشد .
براى مثال ، در موردى كه شخص ترديد دارد كه در يكى از دو ليوان ، خمر است ، علم اجمالى ، دو طرف دارد و اگر ترديد داشته باشد كه در يكى از ده ليوان ، خمر است ، علم اجمالى ، ده طرف دارد .
به بيان ديگر ، اطراف علم اجمالى ، به معناى مصاديق خارجىاى است كه وجود معلوم بالعرض ، در ضمن آنها احتمال داده مىشود .
مثال ديگر ، آن است كه مكلف علم اجمالى به وجود خمر در يكى از دو ليوان موجود در نزد او دارد ، در اينجا صورت ذهنى خمر ، معلوم بالذات او است ، كه در آن هيچگونه اجمال و ترديدى راه ندارد ، و اما وى در مصداق خارجى خمر كه معلوم بالعرض او است ، ترديد داشته و نمىداند آيا وجود اين مصداق در ضمن ليوان « الف » تحققيافته يا در ضمن ليوان « ب » و به اين ترتيب ، علم اجمالى او دو طرف دارد .
اطراف علم اجمالى ممكن است محصور و يا نامحصور باشد كه هركدام حكم مخصوص خود را دارد .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 183 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 98 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 4 ، ص 530 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ص 135 و 379 .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 1 ، ص 125 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 466 .
اطلاق
شمول معنا نسبت به تمام افراد يك ماهيت اطلاق ، در لغت به معناى ارسال ، شيوع ، رهايى و عدم تقيد مىباشد .
بيشتر اصوليون از روى مسامحه ميان اطلاق و مطلق از نظر تعريف اصطلاحى فرق نگذاشتهاند . هرچند به نظر غير مسامحى مطلق ، لفظى است كه بر معناى داراى اطلاق دلالت مىكند ؛ يعنى تمامى افراد ماهيت خاص را شامل مىشود ، مانند : « العالم » كه شامل تمامى دانشمندان مىشود .
فرق بين اطلاق و مطلق در اين است كه اطلاق ، اولا « و بالذات صفت معنا است و ثانيا » و بالعرض مىتواند صفت لفظ نيز باشد ، اما مطلق ، اولا » و بالذات صفت لفظى است كه معناى آن ، اطلاق دارد ، هرچند ثانيا « و بالعرض صفت معنا نيز مىتواند باشد .
در چگونگى شمول مطلق بر افراد ماهيت ، دو نظر وجود دارد :
1 . به وضع واضع است ؛
2 . به كمك جريان مقدمات حكمت است ( نظر مشهور ) .
مشهور اصوليون معتقدند اطلاق در الفاظ مفرد جارى است ، مثل : اسم جنس و علم جنس ؛ اما عدهاى معتقدند اطلاق علاوه بر مفردات ، در جملهها نيز جارى است .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 168 .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 149 .
شهابى ، محمود ، تقريرات اصول ، ص 101 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 3 ، ص 678 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 192 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 246 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 363 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص ( 517 - 516 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 8 ، ص 603 .