لاحق در آن ، تقديرى ( فرضى ) است .
توضيح :
هريك از يقين سابق و شك لاحق در استصحاب ، يا تقديرى است يا فعلى . يقين و شك فعلى در مواردى است كه مكلف به وضع خويش توجه داشته و در خارج ، براى او يقين سابق به اصل وجود و شك لاحق در بقا ، بالفعل پيدا شده باشد ، اما شك تقديرى در موردى است كه شخص ، يقين سابق به اصل وجود چيزى دارد ، ولى به سبب غفلت ، بالفعل متوجه وضعيت خود نشده تا ببيند شك در بقا دارد يا نه ، ولى يقين دارد كه اگر متوجه حال خويش مىبود ، بهطور قطع براى او شك در بقا پيدا مىشد ، مانند اينكه كسى ساعت 10 صبح به حدث يقين دارد ، سپس تا ساعت 2 بعد از ظهر غافل مىشود ، و نماز ظهر و عصر را خوانده ، بعد متوجه مىشود كه ساعت 10 محدث بوده و نمىداند در حالت غفلت وضو گرفته و نماز خوانده يا خير ؛ در چنين موردى ، شك لاحق كه از اركان استصحاب است ، قبل از نماز به فعليت نرسيده ، چون شخص غافل بوده است ، ولى شك تقديرى دارد ؛ به اين معنا كه اگر توجه پيدا مىكرد ، حتما برايش شك بهوجود مىآمد .
بعضى از اصولىها ، مدعى شدهاند كه با شك تقديرى در بقا هم استصحاب جارى مىشود ، اما بعضى ديگر همچون مرحوم « شيخ انصارى » آن را قبول ندارند .
مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 32 .
كوثرانى ، محمود ، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية ، ص 41 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 459 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 4 ، ص ( 94 - 93 ) .
شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 112 .
حكيم ، محسن ، حقايق الاصول ، ج 3 ، ص ( 446 - 445 ) .
استصحاب تقديرى ( مستصحب تقديرى )
ر . ك : استصحاب تعليقى
استصحاب تنجيزى
حكم به بقاى مستصحب منجّز و غير مشروط استصحاب تنجيزى ، مقابل استصحاب تعليقى بوده و به استصحابى گفته مىشود كه مستصحب آن ، حكمى منجز و غير مشروط مىباشد ، مانند : استصحاب طهارت و حليت خوردن انگور ، پس از تبديل شدن به كشمش .
معمولا مستصحب را در استصحاب تنجيزى ، حكم غير معلق مىدانند ، ولى بعضى اعتقاد دارند كه استصحاب تنجيزى ، و نيز استصحاب تعليقى ، در احكام و موضوعات ، هر دو ، جارى است .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 34 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 186 .
زنجانى ، ميرزا باقر ، تحرير الاصول ، ص 194 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص ( 513 - 510 ) .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 6 ، ص 292 .
طباطبايى قمى ، تقى ، آراؤنا فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 82 .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 181 .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 137 .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 786 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 15 ، ص ( 85 - 16 ) .
استصحاب جزء موضوع
حكم به بقاى جزئى از موضوع مركب ، در فرض تعلق حكم به نفس اجزا استصحاب جزء موضوع ، از اقسام استصحاب مركب بوده و به معناى حكم به بقاى يكى از اجزاى مركب در موارد وجود شرايط استصحاب است .
توضيح :
عناصر موجود در يك موضوع مركب ، مىتواند دوگونه در نظر گرفته شود :
1 . اگر عناصر به نحو تقيد لحاظ شود و يا عنوان بسيطى از آن انتزاع شود ، در حقيقت ، اين عنوان بسيط ، موضوع حكم قرار مىگيرد ، مانند عنوان « المجموع » يا « اقتران هذا بذاك » .
در چنين مواردى ، استصحاب اجزاى مركب جارى نمىشود .
2 . عناصر ، خود موضوع حكم شرعى قرار گيرد ( نه عنوان بسيطى كه از آن انتزاع شده است ) .
در اين مورد ، به نظر جمعى از محققان اصولى ، استصحاب خود اجزا ( ذوات اجزا ) جارى مىشود ، مانند اينكه موضوع ، مركب از دو جزء باشد و يكى از دو جزء ، بالوجدان يا از طريق تعبد ، و جزء ديگر از طريق استصحاب احراز گردد ؛ براى مثال ، اگر بدانيم آبى با نجاست ملاقات كرده است ( احراز بالوجدان ) ، ولى شك در كر بودن آن نموده و استصحاب كر نبودن را جارى كنيم ( احراز از طريق استصحاب ) و در نتيجه ، به نجاست آب حكم نماييم ، استصحاب جزء موضوع كردهايم ، زيرا در اين مثال ، موضوع مركب از دو جزء است : ملاقات با نجس ، و كر نبودن آب ، كه اولى بالوجدان و دومى از طريق استصحاب احراز گرديده است و در نتيجه اين دو ، به نجاست موضوع مركب حكم نمودهايم .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 523 .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 247 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 147 .
استصحاب جزئى
ر . ك : استصحاب فرد