اراده خارجى
شوق مؤكّد محرّك انسان به سوى تحصيل مطلوب اراده خارجى مقابل اراده ذهنى بوده و عبارت است از شوق مؤكد نفسانى كه به دنبال آن ، تحريك عضلانى و سرانجام حركت به سوى تحصيل مطلوب در خارج صورت مىگيرد .
وجود حقيقى انسان ، همان شخصى است كه در خارج مشاهده مىشود ، اما وجود حقيقى اراده انسان ، شوق واقعى است كه به نفس انسان قائم مىگردد و حركتدهنده عضلات به سوى كسب مراد است ؛ يعنى آن ارادهاى كه شخص ، ساعتى قبل به سبب آن از منزل بيرون آمد ، وجود خارجى و حقيقى اراده است . اما سنخ وجود اراده در حقيقت از سنخ معانى حرفى است ؛ يعنى همانند معانى حرفى ، ربطى و قائم به وجود دو شىء است : هم ارادهكننده و هم مراد لازم دارد و اراده بدون اين دو تحقق پيدا نمىكند . شوقى كه قائم به نفس است ، از يك سو ، به قيام به نفس و از سوى ديگر ، به فعل مراد ، مرتبط است و به بيان اصطلاحى « المحركة للعضلات نحو المراد » است . پس يك نوع اراده كه از آن به وجود حقيقى و وجود خارجى اراده تعبير مىشود ، اراده قائم به نفس است .
معناى وجود خارجى داشتن چيزى ، اين نيست كه انسان با چشم آن را مشاهده بكند ، زيرا تحقق خارجى و واقعيت داشتن هر چيزى ، به تناسب خودش است و خارجى بودن اراده ، به معناى قيام آن به نفس است .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 568 .
اراده ذهنى
وجود ذهنى اراده خارجى اراده ذهنى ، مقابل اراده خارجى و به معناى وجود ذهنى « اراده خارجى » است .
توضيح :
اراده ، يك وجود ذهنى دارد و يك وجود خارجى . وجود ذهنى اراده ، كه همان تصور مفهوم اراده و لحاظ معناى آن است ؛ همانطور كه وجود ذهنى انسان ، به معناى تصور انسان و لحاظ ذهنى وى است .
پس اراده ذهنى در جايى است كه نفس شخص ، به معناى اراده توجه كند و آن معنا در ذهن او تحقق پيدا كند .
وجود خارجى اراده عبارت است از آن شوقى كه قائم به نفس و محرك عضلات به طرف مراد مىباشد ، كه از آن به « اراده حقيقى » نيز تعبير مىشود .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 567 .
اراده ضعيف
ر . ك : اراده ناقص
اراده غير حتمى
ر . ك : اراده ناقص
اراده غيرى
طلب يك شىء به عنوان مقدمه شىء ديگر اراده غيرى ، مقابل اراده نفسى مىباشد و آن ، ارادهاى است كه متعلق آن بهخودىخود مطلوب نيست ، بلكه تنها به خاطر اين كه دست يافتن به مطلوب اصلى ( مطلوب بالذات ) از راه آن امكانپذير است ، اراده به آن تعلق گرفته است ؛ به بيان ديگر ، اراده غيرى ، ارادهاى است كه متعلق آن مطلوب بالعرض است ، نه بالذات ، مثل : اراده مولا بر واجب كردن مقدمات وجودى عبادت مانند : پيمودن راهى كه براى رفتن به حج بايد طى شود درحالىكه مورد نظر اصلى مولا خود عبادت است و مقدمه آن مطلوب بالعرض است ؛ پس اراده متعلق به آن ، غيرى است ؛ به خلاف اراده مولا به وجوب عبادت ، زيرا عبادت مطلوب بالذات است ؛ پس اراده متعلق به آن ، نفسى است .
موسوى بجنوردى ، محمد ، مقالات اصولى ، ص 66 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 25 .
اراده فاعلى
اراده شخص مورد خطاب به امر يا نهى اراده فاعلى ، مقابل اراده آمرى مىباشد و آن ، اراده كسى مأمور يا منهى است كه به منظور انجام فعل يا ترك آن ، مورد امر يا نهى قرار مىگيرد . به بيان ديگر ، اراده كسى كه فعل را به امر ديگرى انجام مىدهد يا با نهى ديگرى ترك مىكند ، اراده فاعلى ، ناميده مىشود .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 509 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، ص ( 235 - 232 ) .
اراده فعلى
اراده متعلق به انجام يا ترك امرى در زمان حال اراده فعلى ، مقابل اراده استقبالى مىباشد و آن ، ارادهاى است كه به انجام يا ترك امرى در زمان حال تعلق مىگيرد ، مانند اين كه شخصى اراده كند هم اكنون غذا بخورد يا آب بنوشد و به دنبال آن ، اراده خود را عملى نمايد .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 29 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 51 .
اراده قوى
ر . ك : اراده تام