مىشود ، مبيع .
سلف :
پيشروان اسلام مثل صحابه ، تابعين و تابعين تابعين ، قرض دادن ، بيع سلم . سلم لغت أهل حجاز است و سلف لغت أهل عراق .
سلم :
پيشفروش ، فروختن كالاى نسيه با اوصاف مشخص كه در ذمه فروشنده است در مقابل بهاى نقدى . بيع موصوف فى الذمه با لفظ سلم در مقابل سرمايه حاضر كه در مجلس أخذ مىشود .
سمّ :
هر ماده كشندهاى كه بهوسيله خوردن يا نوشيدن يا نفس كشيدن و مانند آنكه با جسم آميخته شود يا بهوسيله چربكردن با پوست تماس مىگيرد .
حكم استعمال : 1 - براى تداوى 2 - براى آرايش 3 - براى جنايت .
سماد :
كود .
سمحاق :
پوست نازكى كه در بين مغز و استخوان سر است و زخم
سمحاق :
زخمى است كه گوشت را بريده و به اين پوست برسد ولى آن را پاره نكند .
سمر :
شبنشينى كه براى گوش دادن به لهويات مكروه و براى آموختن علم جايز است .
سمسرة :
سمسارى ، دلالى ، كسى كه در بين فروشنده و خريدار واسطه مىشود تا در بين آنها عقد توافق ايجاد كند و مزدى دريافت نمايد .
سنت :
به گفتار و كردار و تقرير پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته مىشود .
سنت در نزد فقيهان : 1 - سنت مؤكد ( سنت هدى ) كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر آن مواظبت داشته است 2 - سنت غيرمؤكد ( مستحب ) گاهى انجام مىداد 3 - سنت تطوع 4 - سنت راتبه ( سنت تابعه ) 5 - سنت زائد ( سنن عادات ) 6 - سنت عينى و كفائى 7 - سنت ترك .
در فقه به سنت ، نافله ، مستحب ، مندوب و تطوع گفته مىشود .
سند :
1 - سند حديث 2 - سند قرض .
اقسام حديث از حيث سند :
1 - متصل 2 - مسند 3 - معنعن 4 - مسلسل 5 - عالى 6 - نازل 7 - مزيد