« 1 »
Mod
جهت . در منطق جديد ، به معنيى وسيعتر از منطق ارسطويى به كار مىرود .
Modus ponendo ponens
وضع مقدّم ، قاعدهء وضع مقدّم . اين قاعده در مورد قضيّهء شرطيّهء متصله به كار مىرود .
Modus ponendo tollens
وضع يك معاند و رفع يك معاند ديگر . ( الف يا ب است يا ج . ليكن ب است . پس ج نيست ) كاربرد اين گونه استنتاج در منفصلهء مانعة الجمع است .
Modus tollendo ponens
قاعدهء رفع مقدّم كه بسبب آن تالى وضع مىشود و كاربرد آن در منفصلهء مانعة الخلوّ است .
الف يا ب است يا ج . لكن الف ب نيست . پس الف ج است .
Modus tollendo tollens
رفع تالى ، قاعدهء رفع تالى ( در شرطيهء متصله )
Mutual inclusion
تساوى
N
Name
اسم
Nature
ماهيّت ، ذات ، طبيعت
Necessary
1 - ضرورى ، واجب
2 - ضرورى ، بديهى ، بيّن
Necessary condition
شرط لازم
Necessary Judgement
حكم ضرورى ، حكم بديهى ، حكم بيّن
Necessity
1 - ضرورت ، وجوب
2 - ضرورت ، بداهت ، بيّن بودن
Negation
سلب ، نفى
Negative
سالبه
Negative term
لفظ معدول ، اسم معدول
mod
( به معنى جهت ) و
mood
هامش
( 1 ) . در زبان فرانسهmode( به معنى ضرب ) هردو به يك صورت
نوشته مىشود .