مسلوب
سلب شده ، نفى شده ، رفع شده .
« و يكى از وجوه استعمال امكان آن است كه هرچه ضرورى ذاتى در يك جانب چه سلب و چه ايجاب از او مسلوب بود ، آن را ممكن خوانند ، چنان كه گويند كه ممكن است كه عالم را صانعى بود ، يعنى ممتنع نيست و ممكن است كه زيد كاتب نبود .
يعنى واجب نيست كه كاتب بود . » ( اساس ، ص 136 ) .
مسوّره
( - محصوره ) ( - قضيهء محصوره ) .
« و لفظ همه و بعضى را كه مقدار حكم تعيين كنند ، سور خوانند . و بعضى محصوره را مسوّره خوانند » ( اساس ، ص 83 ) .
مشبّهات
قضايائى كه به نحوى شبيه قضاياى حق باشد ، يا شبيه مشهورات ، يا مقبولات ، يا مسلمات ، ولى در واقع با آنها تفاوت داشته باشد . بنابراين اين نوع قضايا بسبب مشابهت با حق بر ظواهر عقول رواج مىيابد . و وقتى آن را بر وجه باطل استعمال كنند ، آن را مشبهات مىخوانند . مانند « خدا نور است » ( در حالى كه مراد نور محسوس باشد ) . و مانند موجبهء كليهاى كه به موجبهء كليه منعكس شود از قبيل اينكه « هر مرفوعى فاعل است » .
مشبهات از مواد قياس سوفسطائى است .
« مشبهات مقدماتى بوند كه به حيله چنين نمايند كه ايشان حقاند ، يا مقبول ، يا مسلم ، يا آنكه به ايشان مانند ، و به حقيقت نه ايشان بوند » ( دانشنامه ، ص 125 ) .
مشترك لفظى
لفظى كه به وضع جداگانه براى معانى مختلف وضع شده باشد . مانند عين در عربى و باز در فارسى .
مشترك معنوى
لفظى كه مفهوم آن بر افراد متعدد قابل حمل باشد و همهء افراد با هم در آن معنى اشتراك داشته باشند ، مانند انسان و آهن و دايره ( - لفظ كلى ) . ( - اسم مشترك ) .
مشخّصات
آنچه موجب امتياز و تشخّص افراد نوع از يكديگر مىشود . مانند رنگ مو و چهره و شكل اندامها و لاغرى و فربهى و نظاير آن .
« و معنى كلى به اعتبار تجرّد او از مشخصات مطلق باشد ، و به اعتبار تناول او مر جزويات را عام » ( درّة ، ص 28 ) . « هر