لم
( - مطالب علمى ) .
لمّ
( - برهان لمى ) ( - / انّ ) .
« پس چون با لمّ كنيم ، گوئيم اين چوب را آتش رسيده است . و هر چوب كه آتش به او رسيده باشد سوخته باشد . پس اين چوب سوخته است » ( اساس ، ص 309 ) .
لم اثباتى
( - ص 249 )
لم ثبوتى
( - ص 249 )
لمّى
( - برهان لمى ) ( - / انّى ) .
« و روشن شد كه اطلاق اسم برهان بر لمى و انى به تشكيك باشد . و به اين سبب برهان مطلق لمى را گويند » ( اساس ، ص 367 ) .
« و ارسطاطاليس گفته است : باشد كه مطلوبى را كه در علمى بيان كنند اوسطى ديگر باشد از علمى بلندتر . پس برهانى كه بر آن مطلوب از علم عالى بود لمى بود ، و آنچه از سافل بود انى بود » ( اساس ، ص 404 ) .
له
يكى از مقولات عشر بمعنى داشتن ، دارا بودن ، واجد بودن ( - ملك ، جده ) .