خانههاى شهر ويران شد » ( منظومه ، منطق ، ص 49 ) .
قضيّهء دائمه مطلقه
( - ص 175 )
قضيّهء ذهنيّه
قضيهاى كه افراد موضوع آن صرفا ذهنى باشند . مانند « شريك بارى ممتنع است » يعنى آنچه در عقل شريك بارى فرض شود ، در ذهن به امتناع وجود خارجى موصوف خواهد بود . و مانند « اجتماع نقيضين مغاير اجتماع مثلين است » و « كوه ياقوت ممكن الوجود است » ( منظومه ، منطق ، ص 49 ) .
« و بعضى از متأخران ممتنعات را از قضيهء حقيقى بيرون كنند . و حكم در حقيقى بر آن مقصور مىكنند كه ما يمكن وجوده . و آنچه موضوع آن ممتنع است ، آن را قضيهء ذهنى نام كنند » ( درّة ، ص 79 ) .
قضيّهء رباعيه
قضيهاى كه هم رابطه در آن مذكور باشد و هم جهت . مانند اين قضيه كه « هر مثلث متساوى الاضلاعى ضرورة متساوى الزوايا است » . چنين قضيهاى داراى چهار جزء است .
« چون جهت و رابطه هردو مذكور بود قضيه رباعى باشد . چه جهت اقتضاى زيادت معنى كند بر آن سه معنى [ موضوع و محمول و رابطه ] كه گفتهايم » ( اساس ، ص 130 ) .
« لا جرم جهت را در مراتب اعتبار كردند و قضيه را از جهت جهت رباعى گفتند . و سور را اعتبار نكردند و از اين جهت قضيه را به اعتبار او خماسى نگفتند » ( اساس ، ص 83 ) .
قضيّهء سالبه
قضيهاى كه در آن حكم شده باشد به سلب محمول از موضوع . مانند « زمين مسطح نيست » . ( - / قضيهء موجبه ) .
قضيّهء سالبهء بسيطه
قضيهء سالبهاى كه معدوله نباشد . يعنى ادات سلب تنها يك بار در آن به كار رفته باشد و آن هم بر سر رابطه . مانند « فلانكس خوشبخت نيست » . علت اينكه اين قضيه را بسيطه ناميدهاند اين است كه ادات سلب با هيچ يك از دو طرف قضيه تركيب نيافته است . ( - سالبهء محصّله ) .
« قضيهء حملى را كه جزوى از او لفظ معدول باشد ، معدوليه خوانند . و آنچه در او هيچ لفظ معدول نبود ، محصّله خوانند يا بسيطه »