موضوع باشد . يعنى وجود موضوع را اثبات كند يا آن را نفى كند . مانند « خدا هست » و « شريكى براى خدا نيست » ( - / غير بسيطه ) .
« و هر يكى از موجبه و سالبه دوگونه باشند : يكى آنكه اقتضاء وجود يا عدم محكوم عليه كند ، چنان كه گوئى « زيد هست » ، « زيد نيست » ، و آن را بسيط خوانند . و ديگر آنكه اقتضاء وجود چيزى محكوم عليه را يا عدمش كند . چنان كه « زيد بصير است » ، « زيد بصير نيست » و آن را غير بسيط خوانند » ( اساس ، ص 68 ) .
2 - قضيهاى كه موضوع و محمول آن هردو اسم محصّل باشد ، يعنى ادات سلب مقرون به هيچيك نباشد . مانند « زيد بينا است » ، « زيد بينا نيست » . « - محصّله ) ( - / معدوله ) .
« فصلى در قضيهء معدوله و بسيطه . قضيهء بسيطه قضيهاى است كه موضوع آن اسم محصّل باشد و محمول آن نيز اسم محصّل باشد . . . در قضيهء سالبهء بسيطه مانند « زيد بينا نيست » حرف سلب خارج از محمول و رفعكنندهء محمول است » ( نجات ، ص 15 ) .
« قضيهء حملى را كه جزوى از او لفظ معدول باشد ، معدوله خوانند و آنچه در او هيچ لفظ معدول نبود محصّله خوانند يا بسيطه » ( اساس ، ص 100 ) .
قضيّهء ثلاثى
قضيهاى كه سه جزء آن ( موضوع و محمول و رابطه ) صريحا مذكور باشد . مانند « خدا دانا است » .
« و آنچه رابطهء او لفظى بود ممتاز از لفظ محكوم عليه و محكوم به ، ثلاثى خوانند » ( اساس ، ص 66 ) . « و قضيهء حملى اگر موجهه نباشد ، ثلاثى باشد اگر رابطه مذكور باشد ، و ثنائى اگر مذكور نباشد ، خواه مستتر باشد در محمول ، و خواه محذوف » ( درّة ، ص 55 ) .
قضيّهء ثنائى
قضيهاى كه تنها موضوع و محمول آن مذكور باشد و رابطه صريحا ذكر نشده باشد مانند « الله عالم » .
« و هر قضيه كه مؤلّف از دو لفظ مفرد بود ، و رابطه در او متميز نبود در لفظ ، آن را ثنائى خوانند » ( اساس ، ص 66 ) .
قضيّهء حقيقيّه
قضيهاى كه در آن حكم دربارهء افراد نفس الامريّه باشد . خواه افراد محقّق و خواه افراد مقدّر . مانند « هر جسمى مركب است » و « هر جسمى متناهى است » و « هر نور سفيدى به هفت رنگ تجزيه مىشود » و « هر مثلث متساوى الاضلاعى منصّف