بسبب تنگناى الفاظ و تعابير است . و تشبيه ذهن به آينه صرفا تشبيه و تمثيل است . و البته « ألتّشبيه يقرّب من وجه و يبعّد من وجه » ( تشبيه از جهتى آدمى را به شناخت نزديك مىكند و از جهتى از آن دور مىسازد ) .
2 - علم عبارت است از مجموعهء قوانين منتظم دربارهء موضوعى معيّن . مانند علم حساب ، و علم هندسه ، و علم فيزيك و علم صرف ، و علم نحو ، و علم طبّ و جز آن .
مثلا علم نحو يك سلسله قواعد و قوانين است دربارهء نقش كلمات مختلف در جمله . بنابراين موضوع آن كلمه است از حيث اعراب و بنا ، يعنى اعرابهاى گوناگون كه بمقتضاى نقش كلمه در جمله عارض آن مىشود .
علم به اين معنى شامل فلسفه و ما بعد الطّبيعه هم مىشود . و مىتوان گفت علم فلسفه ، و علم متافيزيك چنان كه در كتب اسلامى علم الهى و علم الهيّات بدان اطلاق مىشود . چه متافيزيك ( - الهيّات - ما بعد الطّبيعه ) هم مجموعهء قوانين و اصول كلّى است دربارهء وجود از آن حيث كه وجود است . ابن سينا در آغاز الهيّات شفا مكرّر در مكرّر از الهيات تعبير به علم مىكند و در دانشنامهء علائى آن را دانش برين مىخواند .
3 - معنى سوم علم ، معنيى است از همه محدودتر و آن معنيى است كه پوزيتيويستها مانند اگوست كنت و پيروانش به آن دادهاند . به نظر اينان علم منحصرا عبارت است از علومى كه قوانين آن يا با استدلال رياضى ثابت شود ، يا از راه تجربه و آزمايش . و بنابراين تعداد علوم انگشتشمار خواهد بود : رياضى ، هيأت ، فيزيك ، شيمى ، زيستشناسى . . . از اين قبيل علوم تعبير به
Sciences » « Positives
يا
« Sciences exactes »
مىشود .
معلوم است كه علم به اين معنى ديگر شامل فلسفه و متافيزيك نمىشود ، بلكه حتّى مقابل آن است . امروزه وقتى لفظ علم به كار مىرود ، معمولا به همين معنى محدود است .
علم آلى
علمى كه وسيلهء تحصيل علم ديگر باشد ( - / علم اصالى ) .
علم اصالى
علمى كه خود مطلوب بالذّات باشد . مانند الهيات .