موضوع را بود و شايد كه نبود ، يعنى عروضش نه بسبب طبيعت تنها بود » ( اساس ، ص 453 ) . « و اما عروض انفصال كم متصل را سبب شمردن آن شود به آحاد ، مانند ذرعان و ساعات و درجات فلكى و غير آن » ( اساس ، ص 42 ) .
عقد الحمل
حمل محمول بر افراد موضوع . ( - عقد الوضع ) .
عقد الوضع
اتّصاف افراد موضوع به وصف عنوانى يعنى به مفهوم موضوع .
مفهوم موضوع وصف عنوانى ناميده مىشود ، و افراد موضوع ذات موضوع .
مثلا در قضيهء « هر انسانى ضاحك است » ، حسن و حسين و پرويز و مريم ذات موضوعاند ، و انسان يعنى حيوان ناطق وصف موضوع و عنوان آن . به تعبير ديگر آنچه موضوع بر آن صادق باشد ، ذات موضوع ناميده مىشود ، و مفهوم موضوع وصف و عنوان . بنابراين عنوان در قضيهء محصوره يعنى طبيعت كلى عقلى .
بدين ترتيب در هر قضيهء محصوره ابتدا ذاتى را به وصف عنوانى موصوف مىكنيم ، و آنگاه محمول را بدان اسناد مىدهيم . پس هر قضيه در واقع متضمن دو اتّصاف است . چنان كه در قضيهء « هر انسانى ضاحك است » ، بايد نخست افرادى را به انسانيت متصف كنيم و آنگاه ضاحك بودن را به آنها نسبت دهيم . نسبت اول يعنى اتصاف مصاديق موضوع به وصف عنوانى عقد الوضع ناميده مىشود ، و نسبت دوم يعنى اتصاف آن مصاديق به ضاحك بودن ، عقد الحمل .
عقم
عقيم بودن قياس ، غير منتج بودن قياس . ( - عقيم ) ( - / انتاج ) .
عقيم
قياسى كه به سبب عدم تحقق شرايط شكل مربوط ، نتيجهبخش نيست . مانند قياس ذيل :
اسب پستاندار است - بعضى پستانداران گوشتخوارند .
كه قياسى است از شكل اول و به علت جزئى بودن كبرى منتج نيست . ( - / منتج ) .
عكس يا عكس مستوى
تبديل دو طرف قضيه ، با بقاى كيف ( سلب و ايجاب ) و صدق به حال خود . دو طرف قضيه در قضاياى حملى موضوع و محمول