خ
خارج
1 - آنچه بيرون از ذهن انسان و غير آن است ( - / ذهن ) .
« كليات را از اين جهت كه كلىاند وجود جز در عقول و اذهان نبود . و چون در خارج موجود باشند ، لا محاله در اشخاص جزوى موجود توانند بود » ( اساس ، ص 29 ) .
2 - آنچه غير از مفهوم شىء و بيرون از آن باشد . مثلا كاتب يا ضاحك جزء ماهيت انسان نيست و خارج از آن است .
« آنجا كه گوئى اين ضاحك اسود است ، مفهوم از اسود نه تمام ماهيت ضاحك است ، و نه داخل در آن ماهيت ، بلكه خارج بود از آن ماهيت » ( اساس ، ص 21 ) . ( - / جزء ماهيت ، داخل در ماهيت ) .
خارجى
1 - منسوب به خارج ، يعنى آنچه بيرون از ذهن موجود باشد . ( - عينى ) ( - / ذهنى ) .
« و اصناف دلالات بحسب استعمال سه است : اول دلالت صور ذهنى بر اعيان خارجى و آن به طبع است . و دوم دلالت الفاظ و عبارات نطقى بر صور ذهنى ، و به توسط صور ذهنى بر اعيان خارجى به وضع . و سيوم دلالت رقوم كتابت بر الفاظ و به توسط آن بر صور ذهنى ، و به توسط آن بر اعيان خارجى هم به وضع » ( اساس ، ص 63 ) .
2 - غريب يعنى خارج از ذات ( شفا ، برهان ، ص 95 ) .