و مقدم و تالى در قضاياى شرطى . مثلا قضيهء « خدا داناست » داراى دو حد يا داراى دو طرف است : « خدا » و « دانا » .
3 - هريك از اجزائى كه تشكيلدهندهء مقدمات قياس باشند و آن سه حد است :
حد اصغر يا اصغر ، حد اكبر يا اكبر ، حد اوسط يا اوسط .
حدّ اصغر
( - اصغر ، ص 19 ) .
« و آن مقدمه را كه موضوع نتيجه در وى افتد مقدمهء صغرى خوانند . و موضوع نتيجه را حد اصغر ، و آن مقدمه را كه محمول نتيجه در وى افتد ، مقدمهء كبرى خوانند و محمول نتيجه را حد اكبر » ( اساس ، ص 191 ) .
حدّ اكبر
( - اكبر ، ص 28 ) .
« و موضوع مطلوب يا مقدم او را در قياس حد اصغر خوانند ، و محمول او يا تالى آن حد اكبر » ( درّة ، ص 124 ) .
حدّ اوسط
( - اوسط ، حدّ وسط . ( - ص 34 ) .
« و لا محاله ميان هردو مقدمه هم مناسبتى بايد به اشتراك اجزاء . چه از قضاياى اجنبى انتاج صورت نبندد . پس دو حد باقى را از دو مقدمه كه بمعنى يكى بود و در نتيجه ساقط باشد حد اوسط خوانند . . . و حد اوسط علت تأليف قياس بود و رسانندهء دو حد باقى به يكديگر » ( اساس ، ص 191 ) .
حدّ تام
( - ص 252 ) .
حدّ حقيقى
( - حدّ تام - ص 252 ) .
« و چون مسئول عنه يك چيز كلى بود مانند انسان ، جواب به تمامى اجزاء ماهيت او باشد ، و آن حيوان ناطق است كه حدّ حقيقى انسان است » ( اساس ، ص 24 ) .
حدس
سرعت انتقال ذهن ، از مبادى به مطالب . و آن وراى فكر و رويّت است . چه در حال فكر ذهن تدريجا و گاه با كندى مقدمات را فراهم مىآورد و حد وسطها را مىيابد تا به اثبات مطلوب نائل آيد . اما در حال حدس چنان است كه گوئى مقدمات را يك مرتبه درمىنوردد و بىتكلّف و تجشّم حد اوسطها را كشف مىكند . و بنابراين نوعى سبق ذهن و تيزيابى است .