ح
حجّت
مجموع قضاياى معلوم كه موجب كشف قضيهاى مجهول گردد ، و آن بر سه قسم است : قياس و استقراء و تمثيل .
در قياس ذهن از قضاياى كلى به نتائج جزئى ( خواه جزئى حقيقى ، خواه جزئى اضافى ) مىرسد . و در استقراء در مسيرى مخالف مسير قياس حركت مىكند . يعنى از قضاياى جزئى به طريق تعميم به قضاياى كلى مىرسد . و در تمثيل حكمى را كه دربارهء چيزى محقق مىداند ، به چيزى ديگر كه از جهتى با آن همانند است سرايت مىدهد . به تعبير ديگر در قياس مقدمات مشتمل بر مطلوب است ، و در استقراء ، مطلوب مشتمل بر مقدمات ، و در تمثيل هيچ يك مشتمل بر ديگرى نيست .
( - استدلال ) .
« حجت قولى باشد معقول يا مسموع ، مؤلّف از قضايا كه قصد كنند به آن ايقاع تصديق يا تخييل به قضيهء ديگر » ( درّة ، ص 123 ) .
حدّ
1 - تعريفى كه از ذاتيات فراهم آمده باشد .
مانند تعريف انسان به حيوان ناطق . و آن بر دو قسم است : حدّ تام و حدّ ناقص ( - / رسم ) . ( - معرّف ، ص 251 )
« و فرق ميان اسم و حد آن بود كه دلالت يكى اجمالى بود و دلالت ديگر تفصيلى » ( اساس ، ص 417 ) . « و اما اندر رسيدن را و تصور كردن را راه حد است و رسم » ( دانشنامه ، ص 59 ) .
2 - موضوع و محمول در قضاياى حملى ،