بستهاند تا در كشور اسلامى و در پناه دولت اسلام در امان باشند و در مقابل ، شرايطى را كه دولت اسلامى براى آنها تعيين مىكند ، بپذيرند . « 1 »
رايَة
راية كه جمع آن رايات وراى است بهمعناى علامت ، پرچم ، بيرق ، درفش ، لوا ، لشگر ، و علم « 2 » مىباشد .
در اصطلاح ، پرچم بزرگى است كه فرمانده يا پرچمدار آن را به دست دارد و پيشاپيش لشگر جلو مىرود . پرچم براى ديگر رزمندگان « 3 » محور و علامت جنگ محسوب مىشود .
امام باقر عليه السلام فرمود :
چون اميرمؤمنان عليه السلام به شهادت رسيد ، حسنبن على ( ع ) در مسجد كوفه بهپا خاست و ثناى خدا گفت و بر پيغمبر ( ص ) درود فرستاد . سپس فرمود : اى مردم ! در اين شب مردى از ميان رفته كه پيشينيان بر او سبقت نگرفتند و پسينيان به او نرسند « انَّهُ كانَ لِصاحِبِ رَاية رسول ا . . . » او پرچمدار و صاحب رايت رسول خدا ( ص ) بود كه جبرئيل در طرف راست و ميكائل در طرف چپش بودند . او از ميدان برنمىگشت ، جز اينكه خدا به وى فتح و پيروزى مىداد . « 4 »
پيامبر ( ص ) در جنگ خيبر فرمود :
« لَاعْطِيَنَّ الرّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسوُلُهُ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلى يَدَيْهِ لَيْسَ بِفَرارٍ » « 5 »
همانا فردا پرچم را به دست مردى مىسپارم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند پيروزى را بدست او مىآفريند و هيچگاه فرار كننده نيست .
هامش
( 1 ) - جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 227 .
( 2 ) - فرهنگ نفيسى ، ج 3 ، ص 1619 - لغتنامه دهخدا ، ج 25 ، ص 207 ، انتشارات دانشگاه تهران و ج 3 ، ص 1619 ، فرهنگ نفيسى آن را به معناى « گلوبند و آنچه كه در گردن بنده آبق افكنند » نيز آمده است .
( 3 ) - ينابيع الفقهيه ، كتاب الجهاد ، ص 300 .
( 4 ) - اصول كافى ترجمهء سيد جواد مصطفوى ، ج 2 ، ص 354 ، نشر فرهنگ اهل بيت . تعدادى از احاديث كه در آن واژه رايه به كار رفته است ، عبارتند از : اصول كافى ، ترجمهء مصطفوى ، ج 1 ، ص 338 - 342 ؛ ج 2 ، ص 133 ، 138 - 331 ؛ تهذيبالاحكام ، شيخ طوسى ، ص 172 ؛ وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 27 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 341 ؛ و نهجالبلاغه ، خطبه 87 - 100 .
( 5 ) - مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 .