ارماك
( Arm k )
ارماك پوست جوبيست و او بقرفه مانذ .
الابنيه ( بهم 30 ، زل 25 ) .
ارماك را ارمال هم نوشتهاند چنان كه بيايد ، در ترجمهء صيدنه چنين آمده است : ارمال چوبى است كه به دارچينى . . . ماند و بوى خوش باشد و منبت او در يمن باشد و از چوب او ادوات بافندگان سازند . صهار بخت گويد ارمال تصحيف ارماك است و ارماك چوب كدر است كه در ترى از كدر سازند و ارماط هم گفتهاند زيرا كه طا به تصحيف كاف نزديكتر است كه به - تصحيف لام ( ترجمهء صيدنه ، ب 9 ) - هو دواء هندى يشبه قرفة القرنفل . . . خشب يشبه القرفه طيب الرائحه يجلب من اليمن ( ابن بيطار ، 18 ) . چوبى يمنى است خوشبوى و ازماك نيز گويند ( اختيارات - بديعى ، دهخدا ) . ارمال و ارمالك و به - سريانى ارمال نامند . دواى خشبى است شبيه به قرفه و با عطريت . منابت او هند و يمن و نبات او به قدر ذرعى و برگش تيره رنگ و گلش كبود و بىثمره و مستعمل پوست اوست و مايل به زردى مىباشد ( تحفه ، دهخدا ) . ارماك پوست درخت كاوى است كه به هندى كبوره نامند ( فهرست مخزن ، دهخدا ) . قرفه بر وزن حرفه و در عربى بمعنى پوست درخت و بلكه مطلق پوست حتى پوست انار و نارنج و امثال آن است و در اينجا به - معنى ميوهء درخت هندى است ( بهمنيار ، 30 ) . اين درخت هندى كه استاد بهمنيار آن را ميوهء درخت هندى نوشته است بنا به تحقيق مايرهوف از انواع پست دارصينى ( دارچين ) است ( مايرهوف ، م 95 ) . نيز ر ك : دارصينى .
ازدف
( ر ك : زعرور )
اسارون
( As run )
( لا )
Asaraum Ero paeum
( فر )
Asaret
اسارون دو جنسست سياه و سبيذ . . . و اسارون ناردين نبطى است و به زبان سريانى وى را گويند .
الابنيه ( بهم 21 ، زل 18 )
اسارون لغت رومى است و بعضى از اطبا او را ناردين خوانند و سنبل برى نيز گويند يعنى دشتى ( ترجمهء صيدنه ، ب 10 ) .
اسارون نباتى است خوشبوى و بيخ او نافعتر است ( اغراض ، 611 ) . گياهى است با تخمهاى بسيار با ريشهء پرگره پيچپيچ ، زبان گز ، رنگ گلش ارغوانى مانند گل بنگ ( مؤيد الفضلا ، دهخدا ) . اين شرح تقريبا ترجمهء مطلبى است كه از اين سينا در لغتنامه نقل شده است ( مفردات قانون ، دهخدا ) و گويند اسارون بيخسنبل رومى است و اين خلاف است . ناردين بيخسنبل رومى است ( اختيارات ، دهخدا ) .
به لغت سريانى بيخ گياهى است پرگره و دراز و باريك و كج و از زردچوبه