اجاص
( Ejj s )
( لا )
Prunus domestica
( فر )
Prune
اجاص الواز جند گونه است و بهترينش بستى بود .
الابنيه ( بهم 7 ، زل 8 ) .
عرب او را اجاص و انجاص گويند . . . و به پارسى آلو . . . و به عراق شاهلوج خوانند . . . و به سمرقند آلوچينى . بهترين او آلوى بستى است و آن را قومشى گويند و پر گوشت باشد و پر شير ( ترجمهء صيدنه ، ب 8 ) . در اصل عربى صيدنه از - معروفترين نوع آلو كه آلوى بخارا باشد به - عنوان آلوى بخارى نيز ياد شده است ( الصيدنه ، ب 7 ) . الاجاص الو سرد و تر است اندر درجهء دوم تبش دلگرم بنشاند ( اغراض ، 585 ) . به فارسى آلوبخارا نامند اگرچه شامل اقسام آلوى زرد و سياه و آلوچه و آلوى ترش جنگلى و شاهلوج و آلوى سرخ است ( تحفه ، 15 ) .
شاهلوج . . . يعنى شاهآلو و آلوچهء سلطانى ( مخزن ) . « و هو الشاهلوك و يقال شاهلوج » ( شرح اسماء ، م 13 ) شاهلوك و شاهلوج هر دو از نامهاى فارسىاند كه بنوعى آلوى درشت سفيد اطلاق مىشود ( ما - يرهوف ، 132 ) . « آلو . . . درختى از تيره گل سرخيان از دستهء باداميها ، با گلهاى سفيد كه گلهايش قبل از برگها در آغاز بهار ظاهر شوند و داراى انواع متعدد از قبيل آلوزرد ، آلوسياه ، آلوبخارا ، آلو - قيصى [ و به املاى صحيح غيسى ] ، آلو - مويزى و آلوى كوهى مىباشند ، اجاص ، برقوق » ( فرهنگ معين ) .
اذخر
( Ezxer )
Andropogon Schoenanthe
( لا )
Andropogon Langier Schenanthe
اذخر سرخ بوذ و سبز نيز و كلش و بيخش استعمال كنند . . . و بهترينش دشتى است ، فقاح دشتى .
الابنيه ( بهم 24 ، زل 21 )
گويند اذخر حشيشى است كه بوى خوش دارد . . . و او را ثيل گويند . . . و بعضى گفتهاند كه ثيل نباتى است كه به كولان ماند و كولان آن نبات را گويند كه از وى بوريا سازند . به عجم گورگياه خوانند يعنى علف گورخر و خلفا را به لغت سجزى كوته گويند و كوتهء دشتى را اذخر گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 29 ) . در متن تازى صيدنه نيز مانند الابنيه و اغراض ( چنان كه بيايد ) از اهميت و خاصيت فقاح ( بر وزن تفاح به معنى شكوفه ) اذخر ياد شده است . صاحب اغراض مىنويسد :
اذخر و فقاح و او دو نوع است . . . ( ص 611 ) . اذخر هو المشهور عندنا بالمغرب بتبن مكه و فقاحه هو جوزجينا ( شرح اسما ، م 8 ) . جوزجينا مصحف لغت فارسى گورگيا ( معرب آن جورجيا ) است ( ما -