تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤

( ب )

البئر المطويّة -

چاهى كه با سنگ و آجر درست شده و تمام شده تلقى مىشود . طلبة الطلبه موارد استعمال : خرابى بئر مطويّة ، پس از اتمام موجب ضمان چاه‌كن نمىشود و بايد اجرت او را پرداخت نمود . الفقه على المذاهب الاربعه

الباذق المطبوخ -

در فقه ، آب انگورى است كه كمى پخته شده باشد . طلبة الطلبه موارد استعمال : باذق مطبوخ بنا به قول ائمهء اهل سنت حرام است . الفقه على المذاهب الاربعه

البخر -

در فقه ، به معناى بدبو شدن دهان است . موارد استعمال : يكى از عيوب عبد و أمة وجود بخر است . طلبة الطلبه ، كتاب البيع

البدو -

خروج از حضر ( شهرنشينى ) به باديه‌نشينى ( صحرانشينى ) مىباشد . طلبة الطلبه موارد استعمال : امامت جماعت اهل به دو به اهل حضر ، مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات

البراءة ممّا لا يجب -

طلبكار درحالىكه قرض نداده بدهكار فرضى را برائت دهد ، مثلا بگويد ذمّهء تو را از قرضى كه در آينده به تو خواهم داد برى مىنمايم . موارد استعمال : البراءة ممّا لا يجب ، اعتبار ندارد . شرح لمعه

البنصر -

به معناى چهارمين انگشت دست از ابهام است ؛ بين انگشت وسط و كوچك . طلبة الطلبه موارد استعمال : در قطع انگشت بنصر بنا بر قول مشهور عشر ديه ( يك دهم ) بايد پرداخت شود . شرح لمعه ، كتاب ديات

البهيمة الحاملة -

حيوان باربر و زير بار را گويند . موارد استعمال : در صورت اختلاف دو نفر در مالكيت بهيمهء حامله ، قول صاحب بار مقدم است . شرح لمعه ، كتاب صلح

البهيمة المملوكة -

چهارپايان ( مانند گاو و شتر و خر . . . ) كه در مالكيت افراد قرار دارند . موارد استعمال : نفقه دادن به چهارپايان واجب است در صورت امتناع مالك از انفاق بهيمهء مملوكه حاكم او را مجبور مىنمايد . شرح لمعه ، كتاب نكاح

البهيمة المنكوحة -

حيوانى كه مورد تجاوز جنسى انسان قرار گيرد و انسان او را وطى نمايد . موارد استعمال : گوشت بهيمهء منكوحه ، حرام است . شرح لمعه ، كتاب اطعمه

البيت -

خانه و مسكن انسان . در فقه ، خانهء كعبه و بيت الهى است . موارد استعمال : در حال طواف واجب است كعبه را در طرف چپ قرار دهد . شرح لمعه ، كتاب حج

البيت العتيق -

به معناى كعبهء معظمه مىباشد به علت اين‌كه قديم است عتيق ناميده شده است . طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين موارد استعمال : طواف بيت عتيق واجب
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 84 | حسين مروج