« سعيده » حاصل عمر تو بوده است * « سحر » صبح سعادت مىنموده است
دو فرزند عزيزت يادگار است * تو گو سرّ أبيها در مدار است
دو غنچه ناشكفته در چمنزار * دهد عطر وجودت اى وفادار
عزيزم تو گل رويت خزان شد * سعيدم گلبن جسمت نهان شد
پس از تو جمع ياران دلفكارند * ز عشقت همچو مجنون در شمارند
همه از درد هجران تو محزون * همه با آه سرد و قلب پر خون
همه غرق غم و درد و ملالند * همه از مرگ جانسوزت بنالند
چه مرگى تلخ و سخت و جانگداز است * به مرگت جان من صدگونه رازست
« سعيد » اى واقعا « عاش سعيدا » * « سعيد » اى صادقا « مات فقيدا »
تو را اين عمر كوته بد مبارك * كه رفتى پيش اللّه تبارك
تو را از لطف حق جنّت مكان شد * ولى از چشم ما جسمت نهان شد
تو اندر باغ جنّت سرفرازى * به حور جنّت و غلمان بنازى
نصيب ما شد از تو آه و افغان * دل پردرد و هر دو چشم گريان
بسوزم تا ابد زين مرگ دلسوز * چو شب تاريك شد بر چشم ما روز
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: حسين مروج
ص٥٨٣