تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
سجده ، جبهه است . شرح لمعه 2 ) گروه اسبان است . موارد استعمال : « ليس فى الجبهه زكات ؛ در جبهه زكات نيست . » طلبة الطلبه 3 ) جماعتى كه متحمل پرداخت ديهء شده‌اند . موارد استعمال : ليس فى الجبهة زكات ( به شتر جماعت متحمل ديهء زكات واجب نيست ) . طلبة الطلبه

الجثّة -

شخص ( كالبد ) انسان است خواه در حال قيام باشد ، خواه در قعود باشد . در دعا وارد است كه « جاف الارض عن جثته » . طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين

الجدّة الدّنيا -

نزديك‌ترنى مادربزرگ شخص ، مثلا كسى كه مادر مادر و مادر مادر مادر دارد ، به اولى جده دنيا گفته مىشود و به دومى جده عليا اطلاق مىگردد . موارد استعمال : جدّهء دنيا مانع ارث جدّهء عليا مىشود . شرح لمعه ، كتاب ارث

الجذع -

چوبى كه به سقف ساختمان گذاشته مىشود . موارد استعمال : صاحب جذع به منزلهء همسايه و جار است و بنابر قول حنفيّه همسايه حق شفعه دارد . طلبة الطلبه

الجعالة من الأجنبى -

شما ماشين خود را در محل دور پارك كرده‌ايد ، رفيق شما مىگويد هركس ماشين فلانى را بياورد و تحويل دهد به او اين مقدار پول پرداخت مىكنم . موارد استعمال : به اين عمل شما « الجعاله من الاجنبى » گفته مىشود ، در اين صورت پرداخت وجه به آن شخص واجب مىشود . شرح لمعه ، كتاب جعاله

الجلاء -

عبارت است از اين‌كه از وطن خارج و به ديار غربت برود و آواره شود . موارد استعمال : عمر در زمان خلافت خود به عنوان خليفه دستور جلاء يهود خيبر را صادر نمود . طلبة الطلبه

الجلوس محتبأ -

عبارت است از اين‌كه بر سرين نشيند و هر دو دست خود را جمع كرده و در نزديكى ساقها نگاه دارد به اين نوع نشستن حبوة نيز گفته مىشود در احاديث از حبوة نهى شده است شايد به دو علت باشد : 1 ) موجب خواب و نقض وضوء مىشود ؛ 2 ) اين نوع نشستن بىادبى نسبت به خداوند است . طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين

الجمار -

جمع جمرة است . طلبة الطلبه به عنوان جمرة رجوع شود .

الجمع بين الأختين -

داشتن دو زن كه با همديگر خواهر هستند . شرح لمعه موارد استعمال : الجمع بين الاختين به صورت عقد نكاح جايز نيست ، ولى به صورت كنيز برده بىاشكال است . شرح لمعه ، كتاب نكاح

الجمع بين الجلد و الرّجم -

مجازات جلد ( شلاق ) و رجم ( سنگسار كردن ) هر دو را در حق مجرم جارى كردن است . در موارد زير جمع بين جلد و رجم جارى
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 156 | حسين مروج