مرتهن « 1 » .
مثال ديگر لفظ وقف است كه در لغت به معنى ايستادن و ايستانيدن مىباشد « 2 » و سيد شريف در « تعريفات ص 226 » مىنويسد : الوقف فى اللغة : الحبس .
و در اصطلاح فقه آن را چنين تعريف كردهاند : « الوقف تحبيس الاصل و تسبيل الثمرة ، او تحبيس الاصل و اطلاق المنفعة » .
يعنى وقف حبس كردن اصل مال و رها ساختن منافع و فوائد آن ( در راه خير ) است . و غرض از « تحبيس اصل » اين است كه مال به صورتى درآيد كه نتوان آن را در معرض معامله و نقل و انتقال قرار داد « 3 » .
و تعريفات ديگرى نيز نوشتهاند كه اين مختصر را گنجايش نقل همهء آنها نيست .
فرق اصطلاح و لغت :
از تعريفى كه براى « اصطلاح » و « لغت » بيان شد ، فرق بين آنها و مشخصات هريك روشن مىگردد ، اكنون به منظور استيفاء بحث و زيادت بيان مىگوييم :
لغات ، اختصاص به هيچ علم و فنى ندارد و همگان از آن استفاده مىكنند و به كار مىبرند ، ولى اصطلاحات همواره مربوط به يك يا چند علم است و صنف مخصوصى از مردم در كارهاى علمى و فنى خود به آنها نياز دارند و به كار مىبرند .
و بدين جهت است كه معانى لغات معروف و مفهوم همهء مردم است ، بر خلاف اصطلاحات كه معانى آنها غالبا براى اهل فن و متخصصين مأنوس و آشنا مىباشد و بس .
گاهى اصطلاح به اتفاق و بناء گروهى مخصوص وضع مىشود و قبول عامه پيدا مىكند ، و زمانى هم مبتكر يا مخترعى خود نامى بر ابتكار يا اختراع خويش
هامش
( 1 ) . شرايع الاسلام تأليف محقق حلى ، چاپ نجف اشرف ، ج 2 ، ص 75 .
الروضة البهيهء ( شرح لمعه ) تأليف زين الدين بن احمد الشامى العاملى چاپ تبريز ، ج 1 ، ص 307 .
رياض المسائل تأليف على بن محمد على الطباطبايى چاپ ايران 1267 ه . ق . ، ج 1 ، كتاب « رهن » .
( 2 ) . منتهى الارب ، چاپ اسلاميه افست ، ج 4 ، ص 1333 ، در قاموس ذيل « وقف » آرد ، وقف . . . : دام قائما ، وقفته أنا : فعلت به ما وقف .
( 3 ) . الروضة البهية ( شرح لمعه ) ج 1 ، ص 224 ، حدائق الناضره ، ج 5 ، ص 460 ، كليات حقوق اسلامى تأليف استاد محمد عبده بروجردى چاپ دانشگاه تهران ، ص 316 .