يعنى اصطلاح نقل لفظ از معنى لغوى به معنى ديگر است از جهت مناسبتى كه بين آن دو وجود دارد ، و به عبارت ديگر اصطلاح را بر عرف خاص اطلاق كنند يعنى اتفاق گروهى مخصوص از مردم بر نقل كلمهاى از معنى نخستين و وضع يا استعمال آن در معنى ديگر به سبب مناسبتى چون عموم و خصوص يا مشاركت آن دو در امرى يا مشابهتشان در وصفى يا جز اينها .
و بالاخره مىتوان گفت كه در لسان علماء و محققين و زبان علمى ، كلمهء اصطلاح هم يك اصطلاح است .
و چنان كه آقاى جعفرى لنگرودى در كتاب فرهنگ حقوقى « 1 » مىنويسد :
اصطلاح عبارتست از لفظى كه در رشته و فن ويژهاى معنى لغوى خود را از دست داده و براى رساندن مقاصد علمى و تفهيم مطالب فنى به كار رود ، اصطلاحات گاهى الفاظ كوتاهى است كه معانى مهم و برجسته و زيادى را ادا مىكند ، و مفاهيم دقيق علمى را ظاهر و روشن مىسازد بر خلاف لغت كه چنين نيست .
نمونهاى از اصطلاحات :
در كتاب مفاتيح العلوم « 2 » آرد : نمونهء اين گونه اصطلاحات كلمهء « رجعت » است .
اين كلمه نزد لغويان به معنى يك بار رجوع كردن است « 3 » و به اعتقاد آنان معنى ديگرى از آن فهميده نمىشود ولى همين كلمه در اصطلاح فقهاء به معنى رجوع در طلاق غير بائن مىباشد .
و نزد متكلمين به معنى رجوع و بازگشت امام ( معصوم ) پس از غيبت يا موت وى است چنان كه شيعه معتقدند .
و نزد كاتبان ديوان حساب ، گزارشى است كه وكيل خرج براى خوراك يك نوبت سپاه تسليم مىكند .
و نزد منجمان حركت ستارگان است از خمسهء متحيره در جهتى كه مخالف با ترتيب و نظم بر جهاست .
هامش
( 1 ) . چاپ كانون معرفت ، تهران ، ص 6 .
( 2 ) . تأليف ابو عبد اللّه محمد بن خوارزمى ، چاپ افست تهران ، ص 3 - 4 .
( 3 ) . المنجد ، ص 250 : الرجعة : العودة .