در اينجا هر يك از اصول لفظيّه و موارد آنها را بطور جداگانه يادآور مىشويم :
1 - اصالة الحقيقه
هرگاه از سوى گوينده لفظى به كار رود كه داراى معناى حقيقى و مجازى بوده و شنونده نيز نسبت به هر دو معنا آگاهى داشته باشد ، و ليكن نمىداند گوينده كدامين معنا را اراده كرده است و قرينهاى نيز در كلامش وجود ندارد ، در اينصورت با اجراى « اصل حقيقت » كلام را مىتوان به معناى حقيقى آن حمل نمود .
2 - اصالة الاطلاق
اين اصل در موردى جريان مىيابد كه لفظ به طور مطلق به كار رفته باشد ، در حالى كه متضمّن حالات و قيود گوناگونى بوده به نحوى كه ارادهء بعض آن ممكن باشد و اين خود باعث ايجاد ترديد در شنونده مىگردد ، در اين گونه موارد گفته مىشود : « اصل اطلاق است » و با اجراى اين اصل ، شنونده احتمال وجود هرگونه قيد و وصفى را نفى مىكند .
براى مثال در فرمودهء خداوند متعال
« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »
هيچ نوع شرط و قيدى وجود ندارد حال اگر شك نماييم در اينكه آيا در صحّت بيع ، انشاى آن به لفظ عربى شرط است يا غير عربى نيز كافى