هستند كه البته آرامش و طمأنينه از آثار معرفت است .
عرف در زبان فارسى معادل رسم ، روش ، عادت ، معمول و قانون غير مدوّن است . « 1 »
[ عرف ]
- تعريف عرف :
عبارتهاى مختلفى در تعريف عرف بيان شده از جمله :
نسفى مىگويد : آنچه را كه از ناحيهى عقل در نفوس استقرار يافته ، يا طبع سليم آن را قبول كرده عرف گويند . « 2 »
استاد على حيدر مىگويد : عادت چيزى است كه به واسطه تكرار در نفوس استقرار يافته و طبع سليم آن را قبول مىكند . وى سپس مىگويد : عرف به معناى عادت است . « 3 » كنز اللّغات نيز عرف را همان عادت مىداند . « 4 »
ولى برخى ، عادت را اعم از عرف مىدانند و معتقدند كه بسيارى از عادتها عرف نيستند . بر اين دو تعريف دو اشكال عمده وارد شده :
1 - در اين دو تعريف ، شهادت عقل و قبول طبع سليم در مفهوم لحاظ شده ، در حالى كه عرف در زمانها و مكانهاى مختلف تغيير مىكند و چهبسا عرف در زمان و مكانى چيزى را بپسندد و بر اساس آن عمل كند ، و در زمان يا مكان ديگرى آن را نپسندد .
هامش
( 1 ) فرهنگ نوين ، ماده « عرف » .
( 2 ) الاجتهاد ، ص 81 .
( 3 ) الاصول العامه ، ص 419 ، نقل از سلّم الاصول ، ص 317 .
( 4 ) كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1179 .