عرض
عرض ، ماهيتى است كه اگر در خارج موجود شود ، وجودش در موضوعى است كه آن موضوع بىنياز از آن عرض مىباشد ؛ مانند سفيدى ، سياهى ، شجاعت و . . . هريك از اين امور به گونهاى هستند كه اگر در خارج تحقق يابند ، به صورت حلول در موجود ديگرى تحقق مىيابند . مثلا تا جسمى نباشد كه سفيدى برآن عارض گردد ، هرگز سفيدى وجود نخواهد يافت . ولى جسم بىنياز از سفيدى است . به عبارت ديگر : احتياج و نياز يك طرفه است ، نه دو طرفه . جسم براى وجود خود نيازمند سفيدى نيست ، ولى سفيدى براى وجود خود نيازمند جسم است .
عرض يا ذاتى است ، يا غريب .
عرض ذاتى : عرض ذاتى امرى است كه بدون واسطه ، بر موضوع عارض مىشود .
عرض غريب : عرض غريب در برابر عرض ذاتى است ، و آن امرى است كه به واسطهى امر ديگرى بر موضوع عارض مىشود . « 1 »
ماده « ع ، ر ، ف » دو ريشه دارد « 2 » : 1 - به معنى پىدرپى بودن چيزى ، به گونهاى كه اجزاى آن به يكديگر متّصل باشد . به يال اسب نيز از اين جهت « عرف الفرس » مىگويند كه موهاى يال در كنار هم و به حسب ظاهر متصل به هم هستند . 2 - سكون ، آرامش و طمأنينه . معرفت و عرفان از ريشه دوم اين ماده
هامش
( 1 ) شرح مصطلحات فلسفى ، ص 96 .
( 2 ) لسان العرب ؛ مقاييس اللغة ؛ ماده « عرف » ؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، ج 8 ، ص 96 .