مصاديقشان به صورت حمل ماهيت بر افرادش نيست ، كه يك مطابقت ذاتى بينشان برقرار باشد ، و از طريق مفهوم بتوان به حقيقت مصداق راه يافت . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى » نيز مىنامند ، كه خود بر دو دستهاند :
الف : مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان حيثيت در خارج بودن و منشأ آثار خارجى بودن است مانند : وحدت ، فعليت و وجوب كه اين امور هرگز بعينه در ذهن وارد نمىشوند . اين دسته از مفاهيم « معقولات ثانوى فلسفى » نيز ناميده مىشوند .
ب : مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان ، بودن در ذهن است و در خارج تحقق نمىيابند مانند مفهوم قضيه ، حجّت و معرف . اين مفاهيم را « معقولات ثانوى منطقى » مىنامند .
2 - اعتبار در مقابل اصالت . يعنى : اعتبارى چيزى است كه تحقق و منشأ اثر بودن آن بالعرض است ، در برابر اصيل كه تحقق و منشأ اثر بودن آن بالذات است .
3 - اعتبارى به معناى آنچه كه وجود مستقل و فى نفسه ندارد بلكه وجودش يك وجود ربطى و وجود در غير است مانند تمام نسبتها و روابط .
4 - مفاهيمى كه صرفا براى دستيابى به اهداف و اغراض عملى در زندگى انسان ، بر يك سرى موضوعات خاص حمل و بر آنها تطبيق مىشوند ، مثلا اگر مفهوم « رأس » بر سر انسان يا حيوان كه از مصاديق حقيقى آن است اطلاق شود ، يك مفهوم حقيقى است . ولى اگر بر يك فرد از انسان ، به عنوان علامت و نشانه براى يك سرى اعتبارات و قراردادهاى ديگر مانند رئيس بودن وى و تسلط او بر ديگران مثل تسلط سر بر بدن ، اطلاق شود ، يك مفهوم اعتبارى است . اين قسم را « انشايى » نيز مىگويند .
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: مجتبى ملكى اصفهانى
ص١٤٨