تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧

القول بعدم الفصل

به عنوان « عدم القول بالفصل » رجوع شود .

قاصر

قاصر در اصطلاح شرعى كسى را گويند كه حقيقت ايمان و احكام دين به او نرسيده است و وى به جهت نداشتن استعداد و يا وجود مانع ، نتوانسته است به وظايف خود آگاهى پيدا كند و به آن‌ها عمل نمايد . قاصر اقسامى دارد : 1 - كسى كه اصلا به چيزى توجّه نكند . به عبارت ديگر : كسى كه اصلا متوجّه چيزى نشود . شكّى نيست كه چنين كسى معذور است . 2 - كسى كه توجّه دارد كه مطلب حقّى در واقع وجود دارد و نسبت به آن مطلب حقّ واقعى نيز گردن مىنهد و ليكن در به دست آوردن آن مطلب حقّ واقعى از طريق شناخت ، كوتاهى مىكند . اين شخص نيز معذور است . 3 - كسى كه مىداند مطلب حقّى در واقع وجود دارد ، ولى نه نسبت به آن حقّ واقعى سرسختى و مخالفت و مقاومت مىكند و نه در مقابل آن مطيع و فرمانبردار است . 4 - كسى كه نه تنها به آن مطلب حقّ واقعى تن درنمىدهد ، بلكه با آن عناد و دشمنى نيز مىنمايد . به‌نظر مىرسد كه قسم سوّم از قاصر ، معذور نباشد و امّا قسم چهارم ، بدون شكّ معذور نيست . « 1 » جايگاه عنوان « قاصر » در علم اصول فقه : در صورت عدم دست‌يابى مكلّف به ادلّه‌ى قطعى و علم‌آور احكام شرعى فرعى ، برخى از اصول و امارات هستند كه هرچند تنها مفيد ظنّ هستند ، ولى شارع
هامش
( 1 ) - الكفاية با حواشى مرحوم مشكينى ( ره ) : 3 / 517 .
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 7 | مجتبى ملكى اصفهانى