ترك كنى و به انجام دادن آن معصيت بپردازد ؛ پس چنان نيست كه چون سخن را نشنيد و تو او را ترك كردى ، تو آن كس بوده باشى كه وى را به معصيت فرمان دادهاى » ، « 130 » و گفت - عليه السلام - : « خداى تبارك و تعالى بزرگوارتر از آن است كه مردمان را به تكليفى مكلف كند كه طاقت انجام دادن آن را ندارند ( يعنى بر انجام آن مجبورشان سازد ) ، و خدا تواناتر از آن است كه در تسلط او بر جهان چيزى باشد كه آن را اراده نكرده است » ، « 131 » ( پس امر را به مردمان تفويض كند ) .
امام على بن موسى الرضا ( ع ) ، در پاسخ پرسش مأمون از وى كه گفت :
اى ابو الحسن ! آيا مردمان بر آنچه مىكنند / 121 مجبورند ؟ گفت : « خدا عادلتر از آن است كه آفريدههاى خود را به كارى مجبور كند و سپس آنان را عذاب دهد » ، و مأمون پرسيد كه : آيا به حال خود واگذار شدهاند ؟ و امام ( ع ) در پاسخ گفت :
« خدا حكيمتر از آن است كه از بنده خود غافل بماند و او را به خودش واگذارد » ، « 132 » و اين بيان ژرف از ائمه - عليهم السلام - درباره اراده انسان و قرار او همان حقى است كه دلايل و حجتهاى بالغه ما را به آن راهنمايى مىكند ، و راهنماترين آنها و جدان خود آدمى و آزمايشهاى شخصى او است . پس جبريان ، هر چند درباره رأى خود به مجادله بر مىخيزيد ، هر يك هر يك ايشان از روى علم يقينى اين را مىدانند كه خود به استقرار آنچه كه خواستار آناند مىپردازند و هيچ كس آنها را به اين كار مجبور نمىكند ، و همچنين پيروان مذهب تفويض مىدانند كه همه كارها به دست خود ايشان نيست .
وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
- و ياد نكنند و به ياد نياورند مگر آنچه را كه خدا مىخواهد ، كه او شايسته آن است كه مردمان از او بترسند ، و شايسته آن كه اميد رحمت و آمرزش او را داشته باشند . » يعنى او - عزّ و جلّ - اهليت و شايستگى آن را دارد كه بندگانش از او
هامش
( 130 ) - بحار الانوار ، ج 5 ، ص 17 .
( 131 ) - توحيد المفضل ، ص 360 .
( 132 ) - بحار الانوار ، ج 5 ، ص 59 .