مدرسه صدر مىرفتيم - ضمنا از حضرت امير المومنين عليه السّلام خواسته بودم كه يك نحوه لطفى درباره ، من بفرمايند - شبى در حجره ايشان در عالم رؤيا ديدم كه من در ناحيه بالاى سر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نزد ضريح مباركى كه روى قبر قرار دارد مىباشم و بقدرى نزديك آن قرار گرفته بودم كه ضريح مقدس تا سينه من قرار داشت .
در اين حال آمدند و يك ظرف عسل براى من آوردند و روى ضريخ مبارك گذاشتند ، من در همان حال گفتم ، خواب است مقدارى از اين عسل را براى آقاى آقاسيد ابو الحسن اصفهانى « 1 » ببريم ، تا اينرا گفتم : به من گفتند :
سهم ايشان جداست و اين مخصوص شماست . اين گذشت تا اينكه رفتيم به كربلا شبى در حجره شيخ عبد الرحيم قمى در كربلا خواب ديدم حضرت ولى عصر ( عج ) به نماز ايستادهاند و صف اول مشرق و مغرب را گرفته و اول و آخر صف پيدا نيست ، در اين نماز همه علما و بزرگان بودند و من در صف دوم بودم و سمت راستم باز مثل صف اول انتهايش مشخص نبود ، ليكن در سمت چپم كسى نبود و من در جايى قرار داشتم كه محاذى با وجود حضرت ولى عصر ( عج ) بودم و با ايشان نماز
هامش
( 1 ) - آيت اللّه سيد ابو الحسن اصفهانى يكى از بزرگترين مراجع تقليد بودند .