قريش كه خود فريفتهى قران بودند ولى لجاجت ، عصبيت ، خودخواهى ، تكبّر ، رياستطلبى و . . . مانع گرايششان بود ، با شنيدن ستايش وليد مرام خود را در خطر ديدند زيرا مسلمان شدن وليد تأثير چشمگيرى ميان مردم داشت ، لذا ابو جهل را كه مردى فريبكار و حرّاف بود نزد وليد فرستادند و ابو جهل با برانگيختن احساسات قومى وليد را از پيروى پيامبر ( ص ) منصرف ساخت . وليد به ميان آنان آمد و سخنانى گفت كه به روشنى تيرگى درون و اصرار او را بر گمراهى آشكار مىساخت ، وليد به قريشيان گفت :
آيا گمان مىكنيد محمّد ديوانه است ؟
همه گفتند : به خدا سوگند نه .
گفت : آيا گمان مىكنيد او كاهن است ؟
گفتند : به خدا سوگند نه ، هرگز كهانت از او نديدهايم .
گفت : گمان مىكنيد شاعر است ؟
گفتند : به خدا سوگند نه ، هرگز نديدهايم شعرى بسرايد .
گفت : گمان مىكنيد دروغگوست ؟
گفتند : به خدا سوگند دروغگو نيست و در ميان عرب به محمد امين راستگو معروف است . وليد پس از مدّتى تفكّر گفت : بايد بگوييم او ساحر است ، زيرا اسلام او موجب تفرقه در ميان مردم شده است . « 1 » قرآن در تقبيح عمل وليد مىفرمايد :
« انّه فكّر و قدّر فقتل كيف قدّر ثمّ قتل كيف قدّر ثمّ نظر ثمّ عبس و بسر ثمّ ادبر و استكبر فقال ان هذا الّا سحر يؤثر ان هذا الّا قول البشر ساصليه سقر » « 2 » ( همانا او انديشيد و اندازه گرفت ، مرده باد چگونه اندازهگيرى كرد ، باز مردهباد چگونه اندازهگيرى كرد ، باز دقّت كرد ، آنگاه چهره درهم كشيد و گشود ، آنگاه روى گرداند و تكبّر ورزيد و گفت اينقرآنجز سحرى آموخته شده نيست ، چيزى جز گفتار بشر نيست ؛ به زودى او راوليد را -
هامش
( 1 ) - مجمع ابيان در ذيل آيات 11 تا 30 سورهى مدّثر
( 2 ) - سورهى مدّثر آيهى 18 - 27