مردم رغبت به آن نداشته باشند ، و يا مثلا مالياتهاى مستقيم و غير مستقيم خواه ناخواه بر روى كالاها اثر مىگذارد . و يا فرضا جامعهيى كه مىخواهد از استثمار بيگانه رهايى يابد از مصرف اشياء لوكس و تجملى اجتناب مىورزد و يكى از راههاى اين اجتناب گران كردن قيمت آنها و تنزّل دادن قيمت اشياء ضرورى و ما يحتاج مثل نان و گوشت و ميوه و . . . مىباشد .
بنابراين عرضه و تقاضا در اينگونه موارد هيچ تأثيرى ندارد بلكه برعكس عرضه بيش از تقاضاست ولى قيمت به جاى تنزّل ترقى مىنمايد .
* * * در كتاب « مباحث اقتصاد » ص 56 مىگويد :
« اصل ارزش ناشى از مفيد بودن است كه منشأ و مبدأ تقاضاست ، بعلاوه ندرت فرد كه مبدأش قابليت تملّك و انحصار باشد » « 1 » اين مطلب ظاهرا ناتمام به نظر مىرسد ، زيرا برگشت ازن كلام به همان قانون عرضه و تقاضاست ، و قانون عرضه و تقاضا را جائى ميتوان تصوّر كرد كه مورد تقاضا مفيد باشد و جائى كه در دسترس همه نباشد ، زيرا اگر نادر نباشد ، انحصارى نباشد ، قابليت براى تملّك نداشته باشد و همه به مقدار كفايت داشته باشند قانون عرضه و تقاضا موردى نخواهد داشت چنان كه در مباحث گذشته معلوم شد .
بنابراين ايراد اوّل به اين نظريه آنست كه تفسيرى از قانون عرضه و تقاضاست نه آنكه نظريهيى در مقابل آن باشد ، ثانيا همهى ايرادهايى كه به فرضيه عرضه و تقاضا ذكر كرديم بر اين فرضيه نيز وارد است و چون مايل به تطويل كلام نيستيم زحمت تفصيل را به خواننده واگذار مىكنيم .
* * * از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه مىگيريم :
الفارزش دو قسم است : ارزش مادّى كه موضوع براى مسائل اقتصادى استارزش معنوى كه مسائل مهم علم اخلاق است ( و بايد به
هامش
( 1 ) - مباحث اقتصاد